نوستالژی معمارانه – 1

  

آموزه هـــــــای مــن از معمــــــاری

   

   

Architectural Nostalgia - 1

My Lessons from Architecture

     در این بخش قصد دارم در هر ماه به مرور بخشی از گذشته و بازنمایی مقاطعی از دوران تحصیلی در دانشکده معماری بپردازم. بررسی طرح های معماری خودم در دوران دانشجویی و بعد از آن، از اهم موضوعات این بخش خواهد بود. نگاه منتقدانه به دوران تحصیلم در دانشکده معماری، تلنگر به خود، دوستان، اساتید و محیط دانشگاه و بیش از هر چیز نقد خودم در این دوره مهمترین هدفم در این مسیر خواهد بود؛ چراکه معتقدم، نقد منصفانه اولین قدم در توسعه افق ذهنی هر فرد می­باشد، باشد که دوستان با ارائه تجارب و آموزه ­های خود از معماری، همراه من در این موضوع باشند.

   

        نوستالژی معمارانه - آموزه های من از معماری - راندو با آب و مرکب - آرش پوراسماعیل

                          راندو با آب مرکب - آرش پوراسماعیل - بهار ۷۸ -استاد راهنما: مهندس رازجو    

  

قدم اول – بی اطلاعـــــی از معمــــــاری  

First Step - Ignorance of Architecture

   

    قریب 10 سال پیش بود؛ زمان فصلی نو را در زندگی من ورق می­زد، همانند تمام بچه دبیرستانی­ها می­بایست، مسیر آینده را به نظاره می­نشستم؛ اما کدامین مسیر؟ رنگها بی­معنی بود و دانش ناشناخته. طراحی صنعتی و مهندسی صنایع، دو ایده آل من در انتخاب، محسوب می­شدند اما دوستی در گوشم زمزمه­ای از رشته­ای ناشناخته سرداد: معماری ...

قضیه را با مشاور دبیرستان و سایر معلمین که رابطه خوبی با من داشتند در میان گذاشتم، اما به یقین می­توان گفت که اکثر آنها هیچ اطلاعی از معماری نداشتند و معدود کسانی که اظهار نظر می­کردند معماری را با رشته عمران اشتباه می­گرفتند. یکی از معلمین دلسوزم که با من رابطه صمیمانه­ای داشت و در حقم احساس برادری می­کرد، به شدت در مقابل من جبهه گیری کرد که این رشته هیچ آینده روشنی ندارد و تنها وظیفه مهندس معمار طراحی نما برای ساختمانهای مسکونی است و تمام کارهای ساختمانی بر عهده مهندسین عمران است.

بیچاره معلم دلسوز که در این شهر مفلوک هیچ ساختمانی ندیده بود که طرحی، اندیشه ای و ایده ای در ورای آن نهفته باشد. تمام دلخوشی او از مهندسی، به محاسبه سازه و به قول خودش نمره تیرآهن و سایر مصالح ساختمانی ختم می­شد و ساعتها وقت را صرف نصیحت به من می­کرد تا موفقیت مرا با رشته عمران تضمین کند.

شاید اکنون که به گذشته می­نگرم و زمان را مرور می­کنم لبخند تلخی در چهره­ام نمایان می­شود که بی­شک عمقی شیرین دارد. اکنون که در مسیر دانستن گام بر می­دارم به یاد جملاتی از "برونو زوی" می­افتم که در کتاب "چگونه به معماری بنگریم" به طرح مساله ای مهم در باب معماری می­پردازد: "بی اطلاعی از معماری".

بی­شک حق با این استاد بزرگ معماری است، ریشه های بسیاری از مشکلات اجتماعی از بی اطلاعی در معماری نشات می­گیرد، اکثر مردم هیچ گونه آگاهی از معماری ندارند، رسانه های گروهی هم هیچ توجهی به معماری نشان نمی­دهند و درحالی که اکثرا به نقاشی، موسیقی، سینما و ادبیات حساس­اند اما نسبت به معماری هیچ گونه حساسیتی ندارند، بطور مثال ده ها مجله مربوط به سینما، موسیقی، تئاتر و ادبیات چاپ می­شود ولی کمتر نشریه معماری را می­توان در کیوسک مطبوعات دارای جایگاه دائمی دانست.

اکنون که بار دیگر جملات معلم دلسوزم را مرور می­کنم، هرچه بیشتر به عمق کلام "زوی" پی می­برم؛ او می­گوید :

" هرکسی مختار است که پیچ رادیو را ببندد و یا حتی کنسرتی را ترک کند. فیلم یا نمایشی را که مورد پسندش نیست نبیند و یا کتابی را که مایل نباشد نخواند، اما هیچ کس نمی­تواند در برابر بنایی که صحنه زندگی شهرنشین ها را شکل می­دهد، دیدگان خود را ببندد".

شاید اکنون بتوان ریشه های فاجعه­ای را که در شهر من روی می­دهد دریافت. گویا کسی در این شهر اطلاعی از معماری ندارد. دانش آموزش رشته­ای را برمی­گزیند بی آنکه بداند چیست! دانش جویش چیزی را می­جوید که برایش هدفی متصور نیست! مهندسش در پیچ و خم های کاری به دنبال آرزوهای هنری از دست رفته­اش در تلاطم است و .... مردمش روزانه در کوچه ها و خیابانها در تنش­ها و مشکلات روحی و روانی دست به گریبان اند بی آنکه بدانند اکثر این مشکلات ریشه در ساختارهای محیطی و شهرسازی و در مقیاسی کوچکتر در معماری اجزاء شهر دارد. محیط، یاس آلود و فضا سنگین و تیره است؛ گویا این سنگینی از سنگینی تیرآهن ها و خشت ها و سنگهای سر به فلک کشیده ای نشات می­گیرد که هیچ اندیشه ای در ورای آن نیست مگر محاسبات ریاضی سازه ای و مقررات شهرداری ...

انگاره های ریاضی و مقررات شهرسازی که اکثرا دور از ماهیت و احساسات انسانی است، شکل دهنده اخلاق و تعاملات اجتماعی است که بیشتر به اصطکاک در روابط روزمره اجتماعی منتهی می­گردد. حال می­توان معنای بی اطلاعی از معماری را دریافت.

در آن روزگار من همانند سایرین، ناآگاه از معماری، تنها تصویر ذهنی ام از آن، خانه های ویلایی شمال و سقف های شیبداری بود که کمی از حالتهای متعارف ساختمانی تفاوت داشت. این تصویر ذهنی وقتی کامل­تر شد که برای اولین بار قدم در دانشکده معماری گذاشتم و اتفاقا تعدادی از ماکتهای "ترکیب یک معماری" که طرحی از خانه های حاشیه شهری آمریکایی بود را دیدم و یقین پیدا کردم که نظر معلمم در این باره کاملا درست بوده و من اشتباه کرده ام.

اما چاره ای نبود، زمزمه های معماری در گوشم کار خود را کرده بود و من تمام انتخابهایم در دانشکده های مختلف، فقط معماری بود. گویا سرنوشت کار خود را کرده بود و من در دانشکده معماری ثبت نام کرده بودم تنها به این خاطر که به حس کنجکاویم از رشته ای که به قول دوستم یک رشته نبود بلکه دنیایی از احساس و شیفتگی بود، پاسخ دهم. تنها به این خاطر که دوست بزرگوارم که دارای مدرک کارشناسی ارشد صنایع و یک انسان موفق بود فقط به گفتن یک جمله به من بسنده کرد. زمزمه ای به یاد ماندنی کرد و گفت :

"من با تمام موفقیت هایم در زندگی و شناختی که اکنون دارم اگر یکبار دیگر متولد می­شدم و درس می­خواندم تنها رشته ای که آگاهانه برمی­گزیدم و عاشقانه می­پیمودم معماری بود". 

  

آرش پوراسماعیل

   

/ 13 نظر / 38 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ابوالفضل

همه اينا كه گفتين...، من هم همينطور! عادت به مشاوره گرفتن از اطرافيان (كه اكثرا هم اطلاع درستی از موضوع ندارند) ، كاملا رايج است و می‌توان اثر آن را در زندگی به وضوح ديد.

نسترن

سلام بابت افتتاح وبلاگ خوب و مفيدتون بهتون تبريک می گم ايده ی خيلی خوبيه ميتونه برای همه ی بچه های معماری مفيد باشه منتظر نوشته های خوبتون هستم يه انتقاد : به نظر من بهتر ه نوع وبلاگتون مثل زروان نباشه بهتره يه کم تغيير کنه موفق باشین نسترن

وحيد

سلام وبلاگ خيلی خوبی داريد با تبادل لينک موافقيد؟

محمود دهقانی

با درود وخسته نباشيد از سايت خوب شما بهره بردم. مطلبی که در اين سايت کمتر ديده شد کالبد شکافی معماری در خود ايران بود. معماری شهرهای قزوين. دهدشت.استان مازندران و اصفهان بويژه معماری صفوی نقل ونبات محفل مورخان تاريخ معماری در جهان است. در سايت شما بوئی از اين مهم نبود. معماری شهرهای خليج فارس ابوظبی و دبی معماری کاغذی است که بدليل دولار های بيشمار بر پا شده اند و بوئی هم از معماری بومی ندارد. البته تکنيک و پيشرفت را منکر نيستم و معتقدم که شما هم جز تصوير و نمايش تکنيک و آنچه در جهان معماری می گذرد منظور ديگری ندارید. به هر تقدير خسته نباشيد می گويم و برايتان آرزوی پيشرفت دارم.

نسرین شعار

تو خیلی خوبی.خیلییییییییییییییییییییییییییی.

وحيد

سلام با تشکر من هم وبلاگ شما رو لينک کردم. موفق باشيد.

علیرضا

هستن، رويداد است. رويداد، آغاز است. آغاز، انجام است. انجام، بدرود است. بدرود، هستن است. (مارتین هایدگر)

مدير گروه معماران جوان

با تشکر از وبلاگ خوبتون و آرزوی موفقيت در صورتی که با تبادل لينک موافق هستين با ما تماس بگيرين

احسان

سلام آرش جان واقعا دمت گرم وبلاگه قشنگی دارین پرمحتوا پویا و زیبا موفق باشین