پیتر آیزنمن - من دیگر جالب نیستم! - I am not Interesting

جدی نگیرید - ٢

من دیگر جالب نیستم!

Do NotSeriously - 2
I am not Interesting!i

آیا دوران فری های تک و ممد آیزنمن و غلام دیکانستره تموم نشده؟
طوطی مقلد بودن تا به کی؟
به نام احترام به آنچه گذشتگانمان به ما آموخته­اند، آینده‌گانمان را تباه نکنیم!
گاهی مطالعه کنیم و کمی هم شک به آموخته­هایمان!
تمام افتخاراتمان را محدود به لقب خشک و خالی­امان نکنیم!
و آیزنمن را تنها به نام پرافتخارش یاد نکنیم! بلکه از او بیاموزیم.

     پیتر آیزنمن - (peter eisenman) - من دیگر جالب نیستم!

دوران تحصیل ما، در گذشته­ای نه چندان دور (در دهه هفتاد)، دوران فقر اطلاعات در خصوص معماری بود. این فقر اطلاعات، هم از جنبه آگاهی عمومی و هم از جنبه دسترسی به منابع اطلاعاتی، قابل تفکیک و بحث است. به خاطر دارم تک و توک کتابها و مجلاتی درباره معماری چاپ می­شد و عملا دسترسی به کتب خارجی هم ممکن نبود. اما در چنین فضای بسته­ای، بازار یک سری مباحث، داغ داغ بود. یکی از این مباحث، التزام به شناخت و احیانا به کارگیری سبک­های رایج معماری جهان بود که اتفاقا مورد توجه اساتید محترم قرار می­گرفت. نتیجه چنین رویکردی در طراحی معماری، غالب شدن و به عبارت ساده­تر، پرطرفدار شدن یک سبک خاص در یک بازه زمانی مشخص میان دانشجویان بود. دوستانی را به یاد می‌‌آورم که القابی چون دیکانسترکشن، فولدینگ، های تک و پست مدرن و ... را یدک می­کشیدند و طرح خود را بر اساس این سبک­ها توجیه می­نمودند.
اما این دوران با تمام حواشی خود، سپری شد و قالب­ها و چهارچوب­های تعریف شده به نام سبک­ها را در معماری با خود به تاریخ سپرد. ستاره پرفروغ سبک­ها، کم کم رو به افول گرایید و افق­های جدیدی با تکثر اندیشه و با رویکرد فضا محوری در معماری پدید آمد. اکنون دیگر، تاریخ، فلسفه و سایر علوم، جای خود را به جوهره اصلی معماری که همانا فضای معماری است بخشیدند و شاید برای همیشه، استیلای خود را بر معماری از دست دادند.
حال این واقعیت بر همگان روشن شده که دوران معماران آوانگارد و دوران سبک­های معماری تمام شده. دورانی که آیزنمن، گری، چومی و دیگران، اساطیر بلامنازع آن بودند. اکنون کمتر کسی را می­توان یافت که آگاهی چندانی از اتفاقات جدید در معماری نداشته باشد و همچنان بر باورهای چندین دهه قبل اصرار ورزد. اما افسوس که در بازار داغ آموزش معماری، اوضاع بسیار متفاوت است. گویا آموزش معماری ما همچنان در گذشته­های دور سیر می­کند و تنها پوسته­ای از زمان خود بر جوار خود تنیده است. چندی پیش شنیدم که در دروس مقدمات و طراحی معماری که بهترین فرصت برای آموزش فضا و مولفه­های آن است، دانشجویان به شناخت و بررسی و الگوبرداری از سبک­های معماری چندین دهه قبل می­پردازند. به طور مثال از دانشجویان مقدمات 2 طراحی خواسته می­شود که سبک خاصی را بررسی کرده و در کلاس طراحی، کنفرانس بدهند و یا در دروس طراحی معماری بر اساس سبک خاصی، طراحی کنند. شگفتا که این، بهترین گزینه برای اساتیدی است که ظاهرا برنامه­ای غیر از این برای اداره یک کلاس ده ساعته سراغ ندارند و چه چیز مناسب­تر از استراتژی نخود سیاه.

در کش و قوس این اندیشه­ها بودم که به یاد مطلبی افتادم که چندی قبل خوانده بودم. در مصاحبه­ای که علیرضا تغابنی و ایمان رئیسی در شماره 22 و 23 مجله شارستان با رضا دانشمیر داشته­اند، وی به نکته جالبی اشاره می­کند. دانشمیر می­گوید: "فیلمی از آیزنمن دیدم که او از تعبیر تئودور آدرنو برای توصیف وضعیت امروز استفاده می­کرد و می­گفت ما در دوره Late Style به سر می­بریم و در این دوره امکانی برای آوانگارد شدن وجود ندارد. چون هنوز ماجرای جدیدی به وجود نیامده. الان معمارانی که در گذشته آنها را آوانگارد می­خواندیم، کارهایشان را می­کنند اما کارهایشان دیگر برای ما معمولی است. ما دیگر از کارهای گری، شوکه نمی­شویم. خود آیزنمن می­گوید من دیگر جالب نیستم و دیگران هم دیگر جالب نیستند و از خودش به عنوان Late Style نام می­برد."
بر اساس این گفتار، آیزنمن، باور خود را از معماری دوران اخیر بیان می­کند و به روشنی از پایان ستاره­های آوانگارد معماری سخن به میان می­آورد. دوران جدیدی که در آن، خبری از شگفتی­های معماری آیزنمن و گری و فاستر و دیگران نیست. گویا متدهای سابق به کلی دگرگون شده. معماری رو به افق­هایی جدید گراییده است. معماران کوچک و بی­شمار اما با ایده­های نو در سرتاسر جهان، سر از خاک برآورده­اند و به مدد تکنولوژی­های جدید خصوصا شبکه­های جهانی اطلاعات، مدام در حال رشد و تکثیر هستند. مهمتر از همه اینها، آموزش معماری است، اکنون دیگر آموزش، وابسته به آتلیه­ها نیست و دانشگاه­ها با بی­شمار منابع اطلاعاتی احاطه شده­اند و این روند همچنان روبه گسترش و تکامل است اما افسوس که ما همچنان چشمان خود را بسته­ایم و با دهانی گشاده و اندیشه­ای حقیر، فریاد می­زنیم تا همه­گان بر درون مایه تهی­امان مهر تایید بزنند. بزرگان ما بر ما این چنین آموختند که بیاندیشیم و فرزند زمان خود باشیم نه همچون طوطی مقلدی که آنچه را آموخته­ایم بی کم و کاست، تحویل نسل آینده دهیم.

لینک مطلب قبل: معماران دیر شکوفا می شوند!

آرش پوراسماعیل

/ 26 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
داریا

اترین انصاری عزیز پوزش از تاخیر . هر دوره تحصیلی ضروری است توسط یک برنامه آموزشی تعریف شود. برنامه آموزشی شامل یک یا چند "مدل آموزش" است .مدل آموزش مدلی است که اهداف شیوه وظایف و محدوده یک درس یا یک رشته از دروس را معین می کند.یک برنامه آموزشی یک برنامه اجرایی کاربردی است. نقش هماهنگ کننده را دارد و می تواند جند وجهی است و وظیفه دارد افق وسیعی از موضوع آموزش را به صورت از پیش اندیشیده شده ارائه کند. برنامه آموزشی معمولن شیوه های متنوع یادگیری را به شکل مدل بکار میگیرد تا یاد گیرنده تنوع شیوه برخورد با موضوع را دریابد. برای مدرسان یک برنامه آموزشی به معنی راهنما و مدل هماهنگ کننده رفتار آموزشی هر مدرس با دیگر مدرسان است. برنامه آموزشی ماحصل طرحریزی هماهنگ گروه آموزشی دانشکده است. فقدان برنامه آموزشی "به معنی واقعی کلمه" به سردرگمی و تضاد انتظارات مدرسان دروس مختف و سوئ تفاهم در مورد آمادگی دانشجو در بدو ورود به کلاس شان می انجامد. مثلن مدرس درس به خصوصی دانشجویان و مدرسان دروس پایه ای تر را متهم به کم کاری یا روش نادریت تدریس می کند. هذ برنامه آموزشی شامل تعدادی مدل

داریا

ادامه مدل های آموزشی وظایف مسولیت ها انتظارات و از همه مهم تر مبنای نظری مشخص یک یا یک رشته از دروس را مشخص میکند. مدل آموزشی سند راهنما و بالا دستی مدرس در هر درس مشخص وواحد درسی است. مدل آموزش الگوریتمی است که متغیر های ان مدرس دانشجو استادان میهمان تکنولوژی اموزش منابع ومتریال آموزشی درسی و خروجی ان انتظارات تعیین شده در برنامه اموزشی است. همانطور که قبلن گفتم مدل های اموزشی باید متنوع باشد. بعدن مثال هایی در این مورد می زنم. مدل طراحی با مدل اموزشی متفاوت است. مدل طراحی "در کامنت قبلی من " اشاره به الگویی است که دانشجو با ان کار می کند در حوزه درس طراحی. به خصوصیات فردی و توانایی ها و پشتکار شخصی یادگیرنده مربوط است و مدرس در این میان وظیفه تشخیص و ارزیابی این ویژگی های فردی و هماهنگ کردن ان با مدل اموزشی ژیش گفته را به عهده دارد.

داریا

ادامه اینک و پس از مقدمه نظری و کسل کننده ! به مثال هایی از شیوه های متنوع یادگیری اشاره می کنم. توجه و استفاده از شیوه معین یادگیری در طراحی مدل های آموزشی نقش اساسی دارد. 1_ یک شیوه یادگیری "یه یاد سپاری " است. آنگونه که معمولن در دبیرستان حتمن تجربه کرده اید. سخنران چیز هایی می کوید و یادگیرنده مستقیم یا از طریق یادداشت و تکرار آن چیز ها به یاد می سپارد. 2_اما من و شما از 1 سالگی تا 5 سالگی بدون سحنران یا معلم چیز های زیادی یاد گرفته ایم. چیز هایی که بسیار یهتر از چیز های 4 سال دبیرستان در یادمان مانده و بصورت مهارت های فوق العاده سریعی از انها استفاده میکنیم. این شیوه " تقلید عملی و تکرار فراوان " است.راه رفتن دویدن حرف زدن روزمره و..... 3_

داریا

3_شیوه سوم تجسم است.تصویر سازی ذهنی . مثلن شما "جهان" را نه تجربه کرده اید و نه معلمی می تواند آن را برای شما توصیف کند. این شمایید که یعضی چیز ها را بر اساس تداعی و یا تجسم در ذهن تصویرسازی می کنید. منظور از تصویر ذهنی صرفن تجسم تصویری نیست. 4_ شیوه چهارم یادگیری کار با مفاهیم است.یادگیری از طریق اندیشه و فکر. این با تصور و تجسم متفاوت است . در این روش از شبه مفاهیم و مفاهیم برای یادگیری استفاده می کنید. مغز شما مدت ها قیل از اینکه اگاه باشید این شیوه پرشکوه یادگیری را یکار می بندد. " لباس" رادرنظر یگیرید. شما مفهوم "لباس " را به حوبی یکار می برید. و لی نمی دانید تی شرت ها کت ها پیراهن ها و ... همه در چیزی >کارکرد یا ویژگی < اشتراک دارند که به انها لباس میگویید. یعنی هرگز نمی توانید شیئ را نشان یدهید که فقط لباس باشد نه چیز دیگر>کت یا بلوز یا...< . علت این است که "لباس " یک مفهوم است . جاصل یک انتزاع کارکردی است. این مقدمه اندیشه است .و یکی از طرق یادگیری .

داریا

خوب است همینجا به موضوع "کانسپت " و اهمیت 3 شیوه اول از یکطرف و شیوه 4 از طرف دیگر در مورد کانسپت با همین مثال "لباس " اشاره کنم. لباس یک شیئی نیست. یک مفهوم است. به همین دلیل است که شما هرگز نمی توانید چیزی را نشان دهید که فقط لباس باشد. کانسپت لباس بودن چیست؟ انتراعی است که مغز از "خصوصیت کارکردی "مشترک اشیا > کت شلوار مانتو دامن و غیره < یه عمل می آورد و یه ان نمادی در زبان _در اینجا لباس _ نسبت می دهد. پس هرگز کسی نمی تواند شیئی را به ما نشان بدهد و بگوید این کانسپت است . کسیکه چنین اشتباهی مرتکب شود در واقع یکی از شیوه های اول تا سوم یادگیری را + یدون شیوه چهارم + مورد استفاده قرار داده است . یعنی تقلید .

داریا

ادامه اترین انصاری عزیز شیوه های یادگیری پیش گفته هر کدام مزایا و معایبی دارند. یعنی فقط "روش " را طبقه بندی می کنند. نه "صحت" یا " مطابق واقع بودن" یا "مفید بودن " مهارت یا محتوای یادگرفته شده را. شیوه های یاد شده و یا ترکیبی از یک یا چند شیوه فوق مبنای "روشی" طراحی مدل های آموزشی پیش گفته است. بحث در مورد شیوه های یادگیری فوق برای دانشجو یا یادگیرنده > که مفهومی وسیعتر از دانشجو دارد مثلن شما می توانید از دانشکده فارغ التحصیل شوید ولی همچنان یا همواره یادگیرنده باشید. < نیز بسیار مفید است زیرا وی هم میتواند شیوه ای را که با ان بهتر و یا سریعتر یاد میگیرد مشخص کند و هم به سایر روش ها آگاه باشد. نهایتن شخصن میتواند الگوی ترکیبی یادگیری شخصی خود را طراحی کند و مورد استفاده قرار دهد. این الگوی شخصی یادگیری> اگر ساخته شود < در واقع سبک شخصی یادگیری شماست . بین این سبک شخصی یادگیری و سبک شخصی طراحی شما ارتباط زیادی وجود خواهد داشت.

داریا

در ادامه و با تشکر از حوصله ای که در مورد کامنت های قبلی به خرج داده اید به بخش اصلی پاسخ به سوالتان می پردازم. مدل آموزشی مبتنی بر سبک مشخص مدلی است ترکیبی و تجربه محور. در این مدل شما از طریق تجربه مستقیم فرایند طراحی در یک سبک مشخص به مفاهیم اساسی مطرح در ان سبک پی برده و پس از مرحله ارزیابی ان مفاهیم قضاوت شخصی خود را در مورد اهمیت . ضرورت و بهبود کاربرد ان مفاهیم بدست خواهید آورد. در مرحله اخر واکنش معمارانه خود را نسبت به مفاهیم و معیار های نقادی شده سبک مورد نظر طی یک پروژه تمرینی تجربه خواهید کرد. برخلاف روش درون نگر حاری که درس طراحی با تدوین برنامه فیزیکی طرح شروع و به نقشه ها و ماکت و... ختم میشود. در مدل آموزشی مورد بحث. به عنوان مثال استاد میهمان "معمار حرفه ای که در قالب مشخصی کار می کند " و استاد منتقد "که می تواند همان مدرس " باشد از یکطرف و برنامه فیزیکی دیاگرام های طراحی و سایر مستندات به عنوان داه های اولیه از طرف دیگر کار را شروع می کنند. جلسات گفتگو از یکطرف با معمار پروژه برای تبیین روش طراحی وی و به موازات ان با منتقد به عنوان بررسی تکمیلی ادامه می یابد.

داریا

ماکت پروژه به موازات بحث های تحلیلی و مطابق تجربه عملی معمار پروژه ساخته و تکمیل میشود. تا کار نهایی مطابق تجربه معمار پروژه توسط دانشجویان بازسازی تجربی شود. این روند تقریبن در یک سوم زمان دوره انجام میشود. مرحله بعد تمرکز انتقادی >تجزیه تحلیل جمعی مفاهیم ادراک شده در تجربه و شیوه کار " و بازسازی الگوریتم تجربه طراحی و در نهایت تکمیل ان بر اساس "ارزیابی " است. مرحله نهایی طراحی پرو}ه فرضی بر اساس الگو ها و کفاهیم ارزیابی شده توسط یادگیرند است. موفق باشید.

اترین انصاری

خطاب به دوست عزیز داریا: سلام و خیلی ممنون بابت پاسخ جامع و کاملی که ارائه نمودید و به نکات خیلی خوبی در پاسخ تان اشاره کرده اید که برای من دانشجوی رشته ی معماری که هنوز در ابتدای راه معماری هستم بسیار مفید بود.

داوود اسدی

با عرض سلام بنده با نظر شما مخالفم که دوره سبک گرایی به پایان رسیده. هر شخص برای خودش تفکرات و عقاید منحصر به فردی داره. ممکنه که این عقاید اینقدر جذاب و کاربردی باشن که عده ای علاقه مند بشن که با توجه به عقاید همون فرد کار کنند. این دقیقاً مصداق یک سبکه. هنوز هم تاریخ و فلسفه و فرهنگ تاثیر انکار نشدنی به معماری دارند. معماری نمودی از مسائل اجتماع است نه خواب زدگی های یک معمار! معمار همیشه با توجه به خصوصیات و شرایط یک جامعه طراحی میکنه که طرح رو در قالب یک سبک معرفی خواهد کرد. شاید یک سبک در دوره ای از تاریخ مورد استفاده قرار بگیره و در دوره ای عفول کنه. ولی دلیل نمیشه ما اون سبک رو نشناسیم و از مزایا و معایبش آگاهی نداشته باشیم. شما خودتون اصرار دارین بر مطالعات معماری، باید بدونید که مطالعه تاریخ معماری و سبکشناسی هم یکی از شاخه های اصلی مطالعات معماری هست. بعید بود همچین نظری از شما، که شنیدم . یاعلی