آیا معماری آموزش پذیر است؟

ضیافت معماری - 3

 

آیا معماری آموزش پذیر است؟

 

Architectural Banquet – 3

Is Architecture Educable?

پرسشی که همواره ذهن مرا به خود مشغول کرده میزان آموزش پذیری معماری است. به نظرم قبل از اینکه نظام آموزش معماری مورد نقد قرار گیرد، باید به طرح این پرسش بنیادی پرداخت که تا چه حد می­توان معماری را آموزش داد؟

استادی داشتم که همواره تاکید می­کرد: "تمرین و تکرار از اصول مهم یادگیری است". اما سئوال این است که آیا این تمرین و تکرار در رشته­های هنری هم تعمیم پذیر است؟

بطور مثال آیا می­توان با تمرین و تکرار یک نقاش ماهر یا یک موسیقی دان قابل شد؟ البته جواب این سئوال تا حدی روشن است و می­توان در سایه یک آموزش صحیح و پشتکار به درجاتی از موفقیت در نقاشی، موسیقی یا هر رشته هنری دیگری رسید ولی در نهایت امر در اکثر موارد شاهد تربیت افرادی هستیم که صرفا بصورت مکانیکی به اجرای نت­های موسیقی و یا انجام تکنیک­های نقاشی می­پردازند و توانایی خلق آثار شاخص را ندارند.

در اینجاست که می­توان گفت برای هنرمند بودن به چیزی فراتر از آموزش نیاز است و آن داشتن قریحه ذاتی در هر زمینه­ای است. همان گونه که به زور آموزش نمی­توان فردی را شاعر کرد نمی­توان او را معمار یا نقاش نمود. حتی در مورد ریاضیات هم به جرات می­توان گفت برای فهم عمیق ریاضیات باید یک دید ذهنی به ریاضیات داشت که این قضیه فارغ از فهم فرمول­های ریاضی است، چه برسد به هنری همانند موسیقی که نیازمند گوش موسیقی است یا شعر که نیازمند طبع شاعرانه است و یا معماری که نیازمند ذهن معمارانه است.

هرچند می­توان گفت در میان هنرها، معماری را می­توان رشته­ای بینابین دانست میان هنر و مهندسی و به این نتیجه رسید که درصدی از معماری که مهندسی است را می­توان به راحتی آموزش داد ولی آموزش جنبه هنری آن با دشواری زیادی همراه است. من معتقدم همه ما تا حدی ذاتا معمار هستیم ولی میزان این استعداد ذاتی در افراد مختلف متفاوت است و مهمترین وظیفه یک سیستم آموزشی، کشف و بالفعل کردن استعدادهای بالقوه است. قطعا تمامی فارغ التحصیلان رشته­ای همچون معماری در بهترین سیستم­های آموزشی جهان هم موفق نخواهند بود و تنها تعداد انگشت شماری از فارغ التحصیلان این رشته حرفی برای گفتن خواهند داشت. هرچند باید اعتراف کنیم که همه ما معماری خوانده­ها ادعای این را داریم که جزء همین تعداد انگشت شمار هستیم ولی اکثر ما در عمل فاقد توانایی در خلق آثار شاخص حتی در روی کاغذ می­باشیم. به نظر من برخلاف عقیده رایج میان عموم در رشته­ای همانند معماری، "خواستن توانستن نیست" و درصد بزرگی از معماری آموزش دادنی و یادگرفتنی هم نیست.

آرش پوراسماعیل

 

/ 16 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هادی مناف زاده

دوستان سلام بحث خوبی رو شروع کردين،اميدوارم سازنده باشه.انشا... به نظر من بخش اعظمی از معماری خلاقيته ولی در کنار اون بايد آموزشی باشه که اين خلاقيتو بروز و شکوفا سازد. يکی از مشکلات معماری ما مساله ی آموزش است.آموزش بايد بين دانشجو و استاد بينا بين باشه((چون معماری رشته ای است هنری))يعنی استاد بايد در کنار دانشجو وهمقدم با او پيش بره((مانند يه مادر يا استاد موسيقی)). دانشجويان ما بايد با روشهای طراحی منطبق بر متد روز دنيا آشنا شوند. ولی متاسفانه.... در آخر بايد بگم آموزش صحيح رکن اصلی در تمامی علوم و فنون است و در اين ميان معماری استثنا نيست.

آرش پوراسماعيل

آقای رفيعي، يک دوست و آقای مناف زاده، من هم با نظر شما کاملا موافقم و معتقدم قطعا تاثير يک آموزش صحيح را نمی توان در تربيت نيروی انسانی کارآمد انکار کرد. اما همانگونه که در متن اشاره کرده ام اين دغدغه نيز وجود دارد که تا چه اندازه از بهترين سيستم های آموزشی جهان معماران برجسته ظهور می کنند؟ آيا درصد بزرگی از فارغ التحصيلان بهترين مدارس معماری دنيا جزء بهترين معماران می شوند؟ و اگر چنين است چرا تنها چندين نام همواره در ميان معماران می درخشد و خبری از ديگران نيست ...

حسام عشقی

سلام جناب پور اسماعيل ممنون . پاسخ را در وبلاگ نوشتم . ملاحظه بفرماييد.

خشايار

با سلام و تبريک سالگرد تاسيس وبلاگتان (البته با کمی تاخیر)٬ امیدوارم که بتوانم در ضیافت ۳ هم شرکت کنم اما کوتاه سخن اینکه فکر می کنم در رابطا با موضوع آموزش در معماری هر دو دیدگاه کاملا سیاه و کاملا سفید نمی تواند راهگشا باشد بلکه در این زمینه باید دیدگاهی خاکستری داشت! موفق باشید

حميد (خط سوم)

دوست عزيزم آرش. با سلام و تشکر از نوع تبريکی که برای تولدم گفتی. همونطور که در پست «وبلاگ نويسی» نوشته بودم در وبلاگ خط سوم مطلب معماری نوشته نخواهد شد. اگر صلاحدید فضای رویداد اجازه بدهد و مطلبی که براتون ایمیل زدم قابل خواندن بشد خوشحال خواهم شد که این اتفاق در وبلاگ فضای رویداد بیفتد. با تشکر. فعلا.

يک دوست

سلام ـ در جهانی زندگی ميکنيم که ديگر اتکا به مهارت های ساده ای نظير مشاهده و تکرار پاسخگوی نیاز ها و ضرورت ها نیست. جهانی که مولفه های اساسی آن را رشد تکنولوژی ـ رقابت در سطح جهانی ـ زدوده شدن مرز های محلی و ملی و همچنین تبادل آزادانه اطلاعات و دانش تشکيل می دهد. در جهان دانش محور. اتکا به توليد دانش در واقع اتکا به خلاقيت ها و نبوغ فکری انسان ها است . بنابراين خلاقيت و نوآوری در هر حوزه پيشرفته ای از دانش و علم شرط اساسی معاصر بودن و زيست فعال در جهان دانش محور کنونی است. نتيجه : اتکا به قوای خلاقه و نبوغ فکری انسان ها نه فقط در حوزه معماری بلکه در همه حوزه های دانش معاصر اساسی می باشد. ـخلاقيت و ؛نوآوری ؛ يکی نيستند . اگر خلاقيت را نبوغ فکری انسان در تدوين ايده ها و انديشه های با معنی و بديع جديد بدانیم. نوآوری را نبوغ انسان در تبديل ايده های خلاقانه به نتايج عملی و کاربردهای مفيد تلقی می کنیم. ـ هم خلاقیت و هم نوآوری قابل یاددادن و قابل یادگیری هستند. ـ تکنيک های مدون و مستند آموزش رفتار های {فکری و عملی} خلاق از مباحث جاری و مورد تحقيق در اکثر دانشگاه های کشور های توليد

يک دوست

ادامه ـ وظيفه اوليه دانشگاه ؛ تحقيق و پژوهش؛ به قصد ؛توليد دانش؛ است.و آموزش ؛نقش تکميلی؛ برای تامين نيروی انسانی ماهر و آموزش ديده در فرآيند ؛توليد دانش؛ را داراست.فرض بر اين است که دانشجو در وهله اول از طريق نزديکی و مشاهده و آموزش مستقیم و در مدارج بالاتر از طريق مشارکت جزئی و به مرور مشارکت مسولانه در جريان جاری توليد دانش در دانشگاه؛ {تحقيق و پژوهش} هم جريانات و مباحث روز و معاصر دانش در حوزه خاصی را فراگيرد و هم خود به توليد کنندگان اتی دانش در جامعه تبديل گردد.فقدان جريان توليد دانش {تحقيق و پژوهش} در دانشگاه دو نقيصه و ضايعه اساسی را به بار ميآورد. عقيم بودن نهاد دانشگاه در خصوص کارکرد اساسی اين نهاد که همانا ؛توليد دانش؛ است و در نتيجه فقدان قابليت جامعه در جريان رقابت جهانی در جهان دانش محور معاصر و دوم ناتوانی نهاد دانشگاه در ايجاد يک جريان مستمر يادگيری و انتقال دانش مبتنی بر خلاقیت و نوآوری.که این دومی نقطه خلاص تعریف دانشگاه و تبدیل آن به مدارس راهنمایی و متوسطه است. جاییکه صرفن به مراحل اولیه و تمرینی یادگیری{ بر اساس تکرار و تسری} متمرکز است.آرش عزيز با شما و ؛يک دوست ؛پايينی مخا

آرش پوراسماعيل

يک دوست عزيز درود بر شما. قطعا نظر من هم مبتنی بر غير قابل آموزش بودن معماری يا خلاقيت نبوده و نيست. يادداشتی که در اين زمينه مشاهده می کنيد صرفا يک دغدغه ذهنی است که البته پاسخ روشنی هم برای آن ندارم و قطعا نظرات دوستان تکميل کننده اين بحث است. به جهت روشن شدن موضوع می توانيد به يادداشت خلاقيت و معماری که مباحثه من و سرکار خانم مهندس فضلعلی است مراجعه نماييد. ممنون خواهم شد نظرات شما را در اين زمينه هم بدانم. سپاس بی کران به سبب دقت نظر و وسواس شما در ارائه نظراتتان...

سياوش

سلام دوباره اما اينجا; من که همانطور که قبلا در ضيافت يک هم گفتم فکر می کنم ( به قول يکی از استادانم ) ما همه از همان اول( کودکی )‌معمار بوده ايم و فقط آن را فراموش کرده ايم و با ورود به رشته معماری مجددا آن را به خاطر می آوريم. اما اين که بخشی ( شايد بخش بزرگی ) از معماری در ذات معماران است ، کاملا درست است (‌بود )، در حال حاضر ديگر از آن معماری ذاتی خيلی خبری نيست، اگر نگاهی به پروژههای حال حاضر دنيا بياندازيد ( که شما می اندازيد ) بيشتر پروژه ها از نظر فنی (‌مقياس ، آلودگی کم ، پايداری ، تکنولوژی ) مد نظر هستند ، من گاهی وقتی پروژه ای را نگاه می کنم ، به دنبال اثری از معمار می گردم ( از خودم می پرسم پس معماریش کو ؟) نکته ای است که اين را نيز بپذيريم که هر کدام ما ( قشری که معماری می خواند يا می داند )‌ در يک زمينه اين رشته ميان رشته ای ( فنی ُ هنری ) استعداد و توانايی بهتری داريم در حالی که در هر دو بخش سعی شده است ما را آموزش دهند و چقدر خوب است که به دنبال آن بخشی برويم که مورد علاقه مان است و بدانيم که معماری = فضاست ، تاسيسات است ، مصالح است ، زمين است ، انسان است ، جامعه است ، سازه است ، تئوری است

هادی مناف زاده

دوباره سلام آقا ما مقاله ای رو تو وبلاگ خودمون زديم که ميخوايم نظر شما عزيزان رو هم در اين باره بدونيم عنوان مقاله:آموزش چالش اساسی در معماری