آموزش گریـزی

ضیافت معماری – 3

آموزش گریـزی

Architectural Banquet – 3

Instruction Phobia

همه ما از وادی دانش­آموزی، قدم به عرصه دانشجویی گزارده­ایم. در طی 12 سال پشت نیمکت­ها نشسته و به آنچه که آموزگاران گفته­اند به واقع و یا در ظاهر گوش فرا داده­ایم و به تکالیفی که برای ما معین شده است، تا حدی یا بطور کامل عمل کرده­ایم، سپس آموخته­هایمان را در بوته آزمایش قرار داده و وارد مکانی به نام دانشگاه شده­ایم، یعنی می­توان گفت از دنیایی که علم را در میان دستانمان قرار می­دادند به دنیای دیگری که باید به دنبال علم، گشایش­ها و نوین­ها بگردیم، وارد شده­ایم. شاید بگوئید این جملات از بدیهیات است و چه لزومی در بحث آن وجود دارد، ولی من این­ها را به عنوان پیش زمینه­ برای طرح مساله­ای که در نظرم است، مطرح کرده­ام.

آیا ما فرق بین دانش­آموز و دانشجو را می­دانیم؟ اگر از لحاظ لغوی، این دو کلمه را مقایسه کنیم به راحتی درک خواهیم نمود که یکی فرد یا عنصری است دریافت کننده و دیگری جوینده. یک جوینده در مسیر حرکت خود با عوامل و انسان­های زیادی برخورد می­کند و از هر کدام، هر چند اندک، چیزی بر بار اندوخته­­های خود می­افزاید. او برنامه رسیدن به هدف خود را طوری تعیین می­کند که بهترین بازده را بدست آورد. به عنوان مثال اگر اولین فردی که در مسیر او قرار می­گیرد، نتواند کمک چندانی به او بکند، از طی طریق دست نمی­کشد، بلکه به مسیر خود ادامه می­دهد تا بتواند جواب سوالاتش را بیابد. یک انسان جوینده که به دنبال کسب موفقیت است، در هر لحظه، جوانب مثبت جایی را که در آن حضور دارد، می­سنجد و اکتفا کردن به وضع موجود در فرهنگ­نامه لغات او جایی ندارد، اگر استادی که به او اختصاص داده شده است، نمی­تواند به خوبی دانسته­هایش را القا کند به امکانات دیگری که می­تواند دسترسی داشته باشد، رجوع می­کند. در دانشگاهی که جویندگان به جای کلاس درس در کریدورها حضور پر رنگ­تری دارند چه انتظاری می­توان داشت؟ اگر پای صحبت یکی از این "جویندگان ساکن" بنشینیم، در یک نقد صریح و شیوا، در یک نتیجه­گیری به ما خواهند گفت: (( عدم وجود استاد باسواد، عدم وجود فضای معمارانه و عدم­های بسیاری، ما را معتکف گوشه پنجره­های سالن کرده­اند و ما قبل از شکستن هیبت کنکور، مدینه فاضله­ای در ذهن داشته­ایم و همکنون به سرخوردگی مبتلا شده­ایم و به عنوان یک استعداد شکوفا نشده در حال پرپر شدن می­باشیم و ...)).

حق با آن­هاست، چون در این عصر نه استادی، نه کتابی، نه کتابخانه­ای و نه شبکه گسترده مجازی، هیچ چیزی وجود ندارد! در مقابل چنین انسان­هایی حتی اگر بهترین اساتید نیز قرار بگیرند، باز هم با همین وضع روبرو خواهیم شد تا چه حد می­توانیم با تکرار بهانه­هایی خود را از مسیر منحرف کنیم. باید قبول کنیم، ما دانشجویان، بیشتر "آموزش گریز" هستیم. در پست­های دوستان از نواقص و اینکه آیا می­توان معماری را آموزش داد، فضاهای آموزشی، اساتید پیر تاریخ گذشته و اساتید جوان ناپخته سخن گفتیم، که همه آنها شایسته تأمل و تفکر بودند و هستند. ولی اگر تمامی این مشکلات حل شود، نسلی که پیش روی ما قرار خواهند گرفت، پذیرا و جویای آموزش خواهند بود؟ کمی هم به خودمان برگردیم، شاید از ماست که بر ماست. انگ بی­سوادی بر اساتید و نامناسب بودن جو آموزشی راحت ترین جملاتی است که می­توان بر زبان جاری کرد، حداقل با خودمان صادق باشیم.                               

اولدوز فضلعلی

                       

/ 23 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بختيار

سلام به دوستان فضای رويداد من هم مطلبی رو نوشتم.

پيام ابتکار

سلام بچه ها. من الان رسيدم. معذرت که بازم مثل همیشه دير کردم.. آپم...

پوريا پارسا

سلام! من هم چند خطی نوشتم هرچند با تاخير. موفق باشيد.

مانا

خوشحالم که با وبلاگتون آشنا شدم.من به عنوان يک معمار که ۶ سال سابقه کار تمام وقت داشته ام نظری دارم:بعد از حدود ۲ تا ۳ سال کار حرفه ای به اين نتثجه رسدم که معماری حرفه ای چيست و من نياز به دانستن چه معلوماتی دارم.متاسفانه اين علم را در وقت دانشگاه نداشتم.ای کاش معماری هم مانند بعضی از رشته ها در دانشگاه های معتبر دنيا به گونه ای تدريس ميشد که ما حداقل ۲ تا ۳ سال مجبور به کار حرفه ای بوديم و بعد شروع به خواندن در دانشگاه ميکردم و در اين صورت دقيقا صورت مساله ها و راه های پيدا کردن جوابها را می يافتيم.موفق باشيد

خشايار

سلام دوستان عزيز٬ فکر می کنم که به رسم ادب٬ در آخرين لحظات توانستم در اين ضيافت سهيم شوم. موفق باشيد

پوريا پارسا

مشکلات و محدودیت ها جای خود، ولی خوب کلا الان به خاطر جو جامعه، فرهیختگی و کوشش و مطالعه تا حدی لوکس و بی مورد به نظر می رسه. با يکی از بچه های سال اول معماری در مورد ضرورت وقت گذاشتن صحبت می کردم که يک دفعه با دلخوری گفت:«من که نمی تونم صبح تا شب بشينم کار کنم که»!!! شايد هم زمان ما چون تفريح نبود وقت می ذاشتيم روی کاهامون!

ليدا امینیان

با سلام مطلبی کمی مرتبط با موضوع در http://www.lidaaminian.persianblog.ir/

يک دوست

سلام واقعيت اين است که پذيرفته شدگان رشته معماری منتخبين سرآمد و نخبه {با توجه به نمرات کنکور ورودی که نشان ميدهد تراز های مورد نياز معماری در سطوح مختلف دانشکده ها جزو بالاترين تراز هاست.} يک امتحان سراسری مشکل در گروه رياضی {قابلیت و توان تفکر انتزاعی اینان مهارت مقتضی را داراست } هستند. بنابراین هیچکس محق به زیر سوال بردن استعداد و قابلیت های اثبات شده پذیرفته شدگان معماری نیست.متوسط معدل دبیرستانی این دانشجویان نیز موید پشتکار و اهتمام جدی آنان در زمینه فراگیری آنچه به ایشان عرضه میگردد .میباشد. توجه داشته باشید که بررسی مقایسه ای فوق در سطح کلان دانشجویی مطرح میشود و به شهر یا دانشکده خاصی اشاره ندارد. ادامه

يک دوست

ادامه واقعيت ديگر اين است که دانش آموز دبيرستانی يکشبه تغيير هويت نمی دهن تا به دانش جو تبديل شوند. در واقع دانشجو همان دانش آموز است منتهی فرض و قرار بر اين است که در محيط دانشگاه {محيط توليد دانش} در جریان سطح کيفی متفاوت و بالاتری از دانش قرار گيرند. اگر محيط دانشگاه فاقد استانداردهای تعريف شده توليد دانش است .مقصر در وهله اول دانشجو نيست. اما دانشجو محق است {و اين را اثبات کرده است }و هزينه ميدهد { و آن موثرترين سالهای عمرش است} پس بايد از حقش دفاع کند. اگر معلم ناکارامد است اين معلم است که بايد برود نه اينکه دانشجو به اينترنت پناه ببرد. اگر همکلاسی بيعلاقه است تنها خودش ميبازد اما مدرس و کارنابلد کل کلاس را میبازاند و تشکیلات عقیم تولید دانش ریشه یک اجتماع را میخشکاند.

يک دوست

ادامه واقعيت سوم اين سخن مدبرانه است که ...دانشجو.{..در هر لحظه، جوانب مثبت جایی را که در آن حضور دارد، می­سنجد ....} . و اين به معنای اين است که استاد خوب را عزيز داريم و حمايت کنيم. کلاسش را سرشار و نفوذش را دو چندان کنيد. و بدينترتيب نفوذ کلامش در محيط آموزش دوچندان کنيد. استاد خوب و جدی بدون حمايت وسيع دانشجو قادر به هيچ اصلاحی در امور نيست. مدرسان را مونيتور علمی کنيد و رزومه علمی ايشان را شفاف کنيد. خوب ها خوشحال و راضی ميشوند و بد ها منزوی .مدرسان باسواد از شفافیت علمی استقبال می کنند و بقیه در می روند . مطمئن باشيد.