هرمنوتیک

واژگان معماری

هرمنوتیک

واژه "هرمنوتیک" از ریشه هرمنیویین، به معنای تفسیر و تاویل مشتق شده و خود این واژه نیز از لغت "هرمس"، یکی از ایزدان یونانی آمده است. هرمس، پیام‌آور خدایان بود. گفتنی است که صفات و کارکردهای او در اساطیر یونان، بسیار متناقض و پیچیده است. هایدگر می‌گوید، هرمس، تقدیر بشری را برای او آورد و آن را بر وی آشکار کرد، بنابراین هرمنوتیک عبارت است از دانشی که متضمن بیان کردن، گفتن، تبیین، و توضیح باشد. گاهی هم این واژه در معنای ترجمه از زبانی به زبان دیگر به کار رفته است. اساس کار هرمس در این بود که پیام‌ها را با صدای بلند بیان کرده و آنها را توضیح می‌داد. "شلایر ماخر" اندیشمند معروف رومانتیک قرن نوزدهم، کتابی نوشت که در آن "دانش هرمنوتیک" را تعریف کرد. او گفت که هرمنوتیک عبارت است از ترفندی که فهم متن را امکان‌پذیر می‌سازد. وی گفت این متن می‌تواند یک نوشتار مذهبی، حقوقی یا ادبی باشد. در حقیقت، اهمیت کار شلایر ماخر در این بود که او برای اولین بار، هرمنوتیک را با فهم پیوند داد و گفت که فهم آدمی را باید در مناسبت با زیست او مورد توجه قرار داد.

"هایدگر" در آثار اولیه خویش، هرمنوتیک را با هستی شناسی بنیادی پیوند داد. او در کتاب هستی و زمان خود کوشید تا پیش‌انگاره‌های سنت فلسفی غرب را در چارچوب هرمنوتیک مورد تحلیل قرار دهد. هایدگر گونه‌ای پدیدارشناسی هرمنوتیکی را پایه‌ریزی کرد. در حقیقت او هرمنوتیک را در مطالعه مفهوم "دازاین" به کار گرفت. او زبان را برای فهم مناسبت دازاین با هستی، واجد اهمیت دانست و گفت نسبت جهان با ما و با کلیه موجودات را می‌توان در سایه زبان فهمید و بیان کرد. از این‌رو بود که او زبان را سراچه وجود شمرد. به گفته او، زبان دارای وظیفه‌ای هرمنوتیکی است. به نظر او زبان، زمینه حجاب برگرفتن از هستی در جهان را فراهم می‌کند. بنابراین زبان نباید پدیده‌ای فردی یا عینی صرف محسوب شود بلکه باید آن را پیش زمینه و مقدم بر هر حقیقتی فرض کرد. هرمنوتیک از دید او مشعر بر همین معنای زبان است، یعنی زبان است که راه پرسشگری از هستی را هموار می‌کند. بدیهی است که هستی در این معنا تاریخمند است و هرمنوتیک به ما می‌آموزد تا از جلوه‌های گوناگون هستی در سایه زبان پرسش کنیم. می‌توان گفت که مراد هایدگر از هرمنوتیک، چیزی جز انکشاف و برون‌فکنی و پرده برگرفتن از رخسار وجود نیست.

_________________________
:: منبع: ضیمران،م.، ١380، اندیشه‌های فلسفی در پایان هزاره دوم، انتشارات هرمس. تهران.

/ 5 نظر / 103 بازدید
عباسی

سلام.خسته نباشید.جالب بود

آترین انصاری

با سلام و سپاس از استاد پوراسماعیل به خاطر ارائه این پست ارزشمند ، فقط با اجازه از ایشان این نظر را که برگرفته از کتاب هستی و زمان هایدگر می باشد در ادامه و تکمیل کننده این پست اضافه میکنم : هایدگر در این اثر دو کار اساسی انجام داده است یکی طرح پرسش معنای بودن به جای صرف به عنوان مبانی بودنی ها . طرح این پرسش دربردارنده ی نگرش جدید راجع به انسان است که طبق آن انسان موجودی است که به هیچ وجه نمی تواند جدا و منقطع از زمینه ی وجودی خویش باشد. انسان یک عامل مستقل و مسلط بر آنچه در پیرامون او قرار دارد نیست بلکه او چیزیی است که خصلتش در دنیا بودن است...

آترین انصاری

... ادامه عطف به چیزهای در پیرامون و با دیگران بودن ویژگی انسان است نه این که انسان ابتدا هست و آن گاه معطوف به چیز است . تعلق و ارتباط چیزها و دیگران نسبت به موجودیت انسان مقدم اند نه متاخر . به همین دلیل هایدگر از واژه دازین (ِDasein ) استفاده کرده است که در عین حال هم به معنای زندگی است و هم به معنای تجلیگاه بودن است . دوم این که هایدگر قائل به تقدم وجود (Existence ) بر سرشت ( ٌWessen ) است . انسان ابتدا برای خاطر چیزیی در کنار دیگران وجود دارد . از نظر هایدگر اضطراب ندای وجدان و مسئولیت از طریق وساطت دغدغه که خود یک خصلت وجودی انسان است امکان شکل گیری سرشت انسانی را به وجود می اورد.

آترین انصاری

زمان، " دازاین " است. دازاین ، هر آنیت من است و می تواند هر آنیت را در امر آینده داشته باشد ، در پیش دویدن به سوی گذشته مطمئن اما مبهم و نامشخص . دازاین ، زمان است . زمان، زمان، زمانمند است. دازاین زمان نیست بلکه زمانیت است . بنیان بنیادین این است که زمان ، زمانمند است، از این رو اصیل ترین و خاص ترین تعین است . و این " خود همان گویی" نیست . از آن رو که هستی زمانیت به معنای واقعیت ناهمسان است . دازاین، عبور و گذشتن خودش است، امکان اوست در پیش دویدن به سوی این گذشته. در این پیش روی، من نیز به راستی زمان هستم و زمان دارم. تا آن جا که زمان از آن من است، زمان های بسیار دور وجود دارند. زمان بی معنی است، زمان، زمانمندی است . برگرفته از " مفهوم زمان " هایدگر

آترین انصاری

Dasein یکی از اصطلاحات بنیادین فلسفه هایدگر است که وی دریافت خاصی از آن دارد. این کلمه ترجمه ناپذیر است و در همه ی زبان ها اصل آن آمده. پیش از هایدگر این واژه در زبان آلمانی فقط به معنای " هستی " بود. اما مراد وی از این واژ"هستی حاضر"، "هستی در این جا "، "هستی اکنون " و در نهایت هستی آدمی در تقابل با هستی حیوانیست.