خارج از معماری

ساختار شکنی در مقیاس انسانی

 

Abroad Of Architecture

Deconstructivism In Human Scale

 

M77 ؛ این موضوعیه که سالهاست ذهن من رو درگیر خودش کرده، البته موضوع مطالعاتی من هیچ گاه فضا به مفهوم کیهانی آن نبوده ولی حال که تعاریفی در مورد فضا و زمان ارائه کردیم، دوباره ذهنیت من به این نقطه متمایل گشته؛ M77 ! اما M77 چیست؟ 

این نام کهکشانیه که میلیونها سال نوری از کهکشان ما؛ راه شیری فاصله داره! 

ارقام نجومی، میلیونها و میلیاردها سال نوری، کلماتی ساده اما مفاهیمی دور از ذهن آدمی و شاید دست نیافتنی... 

یادمه که سالها پیش تو دانشکده هر وقت از معماری صحبت می کردیم و از مسئولیت معمار در طراحی فضاها می گفتیم، موضوع بحث یه جورایی به مقیاس انسانی ربط پیدا می کرد. مدام گوشزد می کردیم مقیاس انسانی فراموش نشه! حتی کنار مقاطع یا نماها از پرسوناژهای انسانی استفاده می کردیم تا ابعاد و مقیاس قابل درک باشن. بله این تنها چیزیه که باعث می شه که ذهن ما درک درستی از مقیاس پیدا کنه چون ذهن همه چیز رو در یک ابعاد انسانی تجزیه و تحلیل می کنه. 

حالا با یک زاویه دیگه به این مسائل نگاه کنیم!!! 

این انسان و فضا و مقیاسی که تابعی از آنهاست تا چه حد می تونه وسعت داشته باشه؟ منظورم اینه که تا چه حد می تونیم از اشل انسانی خارج بشیم و هنوز درک روشنی از فضا داشته باشیم؟ 

راستش هروقت به آسمان خیره می شم یا حتی فیلمی فلسفی مثل سولاریس رو برای چندمین بار میبینم، هفته ها درست و حسابی خوابم نمی بره. فکرم مدام مشغوله و احساس می کنم مقیاس رو گم کردم و ذهنم وارونه شده. همه افکارم معلق میشن، انگار که انجماد تمام وجودم رو فرا بگیره و دوباره برمی گردم به M77 و نقطه سر خط. 

من اینجا روی زمین هستم و مدتهاست که تلاش می کنم که معماری کردن رو یاد بگیرم؛ معماری، چیزی که جز خلق فضای معماری نیست؛ اما منی که سالهاست با مفاهیم اولیه معماری آشنا شدم، وقتی دانشجویی ازم پرسید: تو که اینقدر سرت میشه می تونی تعریف روشنی از فضا ارائه کنی؟ درحالی که فکر می کردم جواب این سئوال برام مثل روز روشنه ولی وقتی کمی تو ذهنم پرسه زدم تازه متوجه شدم که کدام فضا؟ 

مدتها تعاریف فضا رو تو ذهنم مرور می کردم اما هرچی به مفهوم نزدیکتر می شدم انگار از حقیقت دورتر می رفتم. نمی دونم، انگار حتی بین تعاریفی که قبلا از زبان بزرگانی چون افلاطون تا هایدیگر ارائه کردیم هم تعارض وجود داره. بعضی ها به بعد مادی فضا قائل بودن و بعضی ها هم فضا رو صرفا انگاره ای ذهنی تلقی می کردن. اما یک مسئله در تمام نظرات تا حدی مشترکه و اون اینه که به هر حال فضا بصورت یک ظرف تعبیر میشه که با قرار دادن اجسام اون فضا تعریف میشه. 

مدتی هم فضا رو از دیدگاه فلسفی مطالعه کردم تا شاید بتونم درک درستی از فضا پیدا کنم و به دنبال اون مقیاس رو بفهمم و... اما مساله نه تنها برام حل نشد بلکه وضعیت پیچیده ترم شد. از خودم پرسیدم این فضای لایتناهی که کرات، منظومه ها و کهکشانها را در بر گرفته و تویه مقیاس کوچیکتر فضایی که ما به عنوان عنصر اولیه ازش استفاده می کنیم تا معماری بکنیم؛ آیا این ظرف خودش خلق شده؟ منظورم اینه که معمار هستی خود فضا رو هم خلق کرده و بعد انفجار بزرگ و کهکشانها پدید آمدن؟ یا نه، این فضا قبلا بوده و معمار هستی صرفا با خلق کهکشانها از فضای بیکران به عنوان ظرف استفاده کرده؟ 

اگه مورد اول را قبول می کردم و می گفتم خود این فضا را هم خداوند خلق کرده، چون به هر حال ظرف خودش مخلوقه؛ در اینصورت یک سئوال کوچیک پیش میاد: قبل از خلق فضا و قبل از انفجار بزرگ یا big bang که حتی فضای لایتناهی هم نبوده پس چه چیزی وجود داشته؟ 

اگه مورد دوم رو قبول می کردم این هم با ذات حق تعالی در تضاد قرار می گرفت چون ظرفی از قبل بوده که مظروفی در اون توسط خدا قرار داده شده؛ این یعنی خدا بی نیاز مطلق نیست و اینم اشتباهه. 

لاجرم اولی را قبول می کنیم و فضا رو پاس می داریم به این خاطر که هست و ما برای معماری کردن نیاز نداریم اول ظرف رو ایجاد کنیم. نمیخوام مطلب رو کش بدم و به زمان و مکان و این حرفها برسم. شاید باز هم در مورد فضای معماری و فضای کیهانی مطلب بنویسم چون پایه همه چیز به خود موجودیت فضا برمی گرده چه از دید یک معمار و چه از دید یک اختر شناس یا دانشمند فیزیک. 

اما M77  و مساله مقیاس انسانی. سرآغاز این مطلب تو ذهن من از مقایسه ارقام و احجام در دو مقیاس انسانی و کیهانی شروع شد؛ با یه ضرب و تقسیم ساده و بعد مراجعه به اینترنت و الی آخر... اما نتیجه: همه ما حداقل تا حدودی با مساله ابعاد بر روی این کره خاکی آشنا هستیم و سانتیمتر و متر و کیلومتر برای ما چیز نا آشنایی نیستن. حالا که اینقدر به اطلاعات و ذهنیت و درک خودمون از مسائل در قرن بیست و یکم و دوران مدرنیته ایمان داریم، بد نیست یک مقایسه کوچیک بین ارقام و اعداد انجام بدیم تا شاید اینبار درک روشنی از مقیاس پیدا کنیم. 

جرم خورشید حدود 332270 برابر جرم زمینه؛ در اینجا تصویر واقعی رو از خورشید و یک طوفان خورشیدی می بینید و در کنار اون کره زمین که نسبت ابعاد خورشید و زمین در این تصویر بصورت دقیق رعایت شده. 

   

                    خارج از معماری - ساختار شکنی در مقیاس انسانی - M77  

                   

اما خورشید ما ستاره بزرگی نیست و حتی در بین دویست میلیارد ستاره موجود در کهکشان راه شیری هم ستاره کوچیکی محسوب میشه. برای مقایسه و درک بهتر این قضیه در زیر تصویری را می بینید که مقایسه ایست بین خورشید و ستاره آنتارس که ابعاد شعاع دایره دو ستاره مشخص شده.

 

                    خارج از معماری - ساختار شکنی در مقیاس انسانی - M77   

                   

در این تصویر می ببینیم که شعاع خورشید  0.7 میلیون کیلومتر است که در مقایسه با شعاع آنتارس که حدود 300 میلیون کیلومتر است، رقم بسیار ناچیزی است. اما کهکشان  M77 که پیشتر از آن نام برده شد، در مرکز خود سیاهچاله ای داره که جرمی معادل 3 میلیارد برابر کل منظومه شمسی را در خود جای داده. حالا حتی اگه از جرم تمام سیارات منظومه شمسی هم چشم پوشی کنیم و تنها جرم خورشید رو با M77 مقایسه کنیم با یک ضرب ساده می تونیم ببینیم جرم مرکز این کهکشان چند برابر جرم کره زمین می شه؟

        خارج از معماری - ساختار شکنی در مقیاس انسانی - M77

من تمام این اعداد رو به دقت مقایسه کردم و سعی کردم آنها رو به نحوی ترسیم کنم تا شاید مساله مقیاس برام قابل فهم بشه اما نتایجی که حاصل شد بسیار شگفت انگیز بود. از دوستانی که علاقمند به درک این موضوع هستند می خوام که با استفاده از تکنولوژی رایانه ایه خود و با تکیه بر سخت افزار قدرتمند روز و نرم افزار پیشرفته اتوکد، که خدارو شکر همه هم با اون آشنا هستند این ارقام رو بصورت ترسیمی در بیارن، شاید مساله حل بشه ... 

اما در مورد خودم تنها میتونم بگم گاهی این سئوال برام پیش میاد که اصلا وجود دارم یا نه؟ گاهی وقتها که سوار ماشین یا اتوبوس از شهری به شهر دیگه ای  میرم و ساعتها توی راه هستم فکر می کنم که این زمین چقدر بزرگه که برای طی کردن یک فاصله کوچیک باید تا یک شبانه روز راه بریم. نمی دونم شاید هم ما خیلی کوچیکیم! اینجاست که یواش یواش دارم مقیاس رو گم می کنم ولی هنوز توی ذهنم می تونم هضمش کنم ولی وقتی بر می گردم به قضیه M77 بازم همون نقطه است و سر خط ... و تازه آغاز ماجراست. 

آرش پوراسماعیل 

 

نکته: چندی پیش نگاهی به مطالب وبلاگ در یازده ماه گذشته داشتم، مطلب فوق را در ماه نخست فعالیت فضای رویداد نوشته بودم و به جهت علاقه ای که به موضوع داشتم تصمیم گرفتم یک بار دیگر آن را در وبلاگ قرار دهم. امیدوارم دوستان هم با نظرات سازنده خود در تکمیل این یادداشت همراهیم کنند. 

       



موضوعات: