ضیافت معمارانه

 

خانه، ماشین زندگی من نیست

Architectural Banquet

House Is Not My Living Machine

خانه ماشین زندگی من نیست       

زمانی که اولین خط تولید صنعتی در اوایل قرن بیستم، توسط "هانری فورد" بنیان­گذاری شد، چنان انقلابی در صنعت تولید اتومبیل ایجاد کرد که رویای تصاحب اتومبیل شخصی برای هر آمریکایی را به واقعیت مبدل نمود. محصول این خط تولید یعنی اتومبیل فورد مدل T به سرعت محبوبیتی جهانی یافت و قیمت آن با افزایش تیراژ تولید به سرعت رو به کاهش نهاد. به زودی سایر کارخانجات و صنایع که به تولید سنتی می­پرداختند به تبعیت از ایده فورد، خط تولید به راه انداختند تا صنایع خود را رونق دهند. اما کار به اینجا ختم نشد؛ عده­ای از صنعتگران و مهندسان ساختمان هم به طرفداران سیستم خط تولید پیوستند و اولین کارخانه­های تولید انبوه مسکن را ایجاد کردند. نتیجه کار، تولید هزاران خانه هم­شکل به شیوه تولید اتومبیل بود تا جوابگوی نیازهای رو به رشد جمعیت باشد.

دو دهه بعد یعنی در سال 1923 کتابی با عنوان "به سوی یک معماری" توسط "لوکوربوزیه" منتشر شد. وی در این کتاب با شور فراوان از شگفتی­های صنعت صحبت می­کند، از استاندارد شدن می­گوید و از اینکه بناها هم مانند سایر تولیدات صنعتی از جمله اتومبیل، باید با استفاده از عناصر پیش ساخته تولید شوند. لوکوربوزیه با این ایده و با تدوین اصول پنج­گانه معماری مدرن، جمله معروفی را بیان کرد: "خانه ماشینی است برای زندگی – a house is a machine for living ". به زودی ایده­های لوکوربوزیه در معماری مدرن فراتر از مسکن رفت و به طراحی ابرشهرهایی همانند شهر آرمانی سه میلیون نفری رسید. هرچند چنین ایده­ای هرگز محقق نشد اما نگاه ماشینی به خانه کمابیش تا به امروز در معماری نمود پیدا کرده است.

اما آیا به واقع، خانه ماشینی برای زندگی است؟

به گمان من، اگرچه در یک قرن گذشته مثالهای موفقی از معماری مدرن همانند "خانه استینر"، "ویلا ساوا"، "خانه شیشه­ای"، "خانه آبشار" و امثال آن به تبعیت از اصول مدرنیسم خلق شده­اند اما به واقع مفهوم سکونت و زندگی برای انسان شرقی بسیار فراتر از مفاهیم مادی و رفع نیازهای روزمره انسانی است. اگر جهان غرب؛ کالبد و پوسته زندگی را هدف قرار داده، جهان شرق؛ روح زندگی و مفاهیمی ماورای جسم و کالبد آن را مد نظر داشته است. از دیدگاه شرقی، یک ماشین هرچقدر هم که کارآمد باشد در نهایت فاقد روح و حس لطیف انسانی است. یک خانه مدرن ماشینی هم برای انسان شرقی، مکانی فاقد معنا و مفهوم است.

برای من، خانه در کنار مفهومی پیچیده­تر یعنی خانواده معنا پیدا می­کند. خانواده کوچکترین نهاد اجتماعی است که در جامعه شرقی ما، کنشی درونگرا دارد. خانه و خانواده دو عنصر لاینفک هستند. همانطور که خانواده کارکردی دائمی دارد و غیر قابل تغییر است، خانه هم مفهومی ماندگار و غیر قابل تغییر خواهد داشت. به عبارت دیگر، خانه همانند یک هتل یا یک سکونتگاه موقت برای انسان شرقی نیست. خانه برای من یک ماشین مدل پایین نیست که هر از گاهی با بهبود وضعیت مالی آنرا ارتقاء دهم یا یک مکان موقت سکونت نیست که هر از گاهی با افزایش درآمد، متراژ آنرا اضافه کنم. برای من، خانه، مفهومی عمیق، همسطح با خانواده دارد. زمانی که در معماری سنتی خودمان بطور مثال به خانه بروجردی­ها یا خانه طباطبایی­ها می­نگریم، همواره نام خانواده را در کنار نام خانه می­بینیم. هیچگاه بروجردی بزرگ به قصد اقامت موقت، آن خانه باشکوه را نساخت که اگر چنین بود می­بایست آنها ده­ها بار محل زندگیشان را تغییر می­دادند و دیگر هرگز نام آنها ماندگار نمی­شد.

با تمام این اوصاف و تفاوتهای ماهوی که در دیدگاه شرقی و غربی وجود داشت اما چالشهای پیش روی انسانها در صد ساله اخیر در غرب و شرق تا حدودی یکسان بوده و جهانی شدن اقتصاد و صنعت، فرهنگهای بومی و محلی را هم دستخوش تغییر قرار داده است. اکنون همانقدر که یک اتومبیل فورد مدل 2006 در آمریکا کارکرد و محبوبیت دارد، در هندوستان و در مهد تمدن شرقی هم مورد توجه قرار می­گیرد. به تدریج بنیانهای خانواده هم در جوامع شرقی گسسته می­شوند و نقش خانواده به عنوان یک اجتماع چند نفره رنگ باخته و خانواده­ تک نفره نمود می­یابد. در چنین شرایطی هرکس به دنبال رشد و افزایش کمیت زندگی خویش است. اکنون انسانها به یک رقابت فراخوانده شده­اند. رقابت برای کسب سود بیشتر و ارتقای روزافزون شاخص­های زندگی. با پیشرفت تکنولوژی، روز به روز احتیاجات بشر گسترده­تر می­شود و محصولات تکنولوژیک نوینی جایگزین محصولات قدیمی­تر می­گردند. در چنین چرخه­ای هر کس در تلاش و تکاپوست تا از این جریان به روز شدن عقب نماند، بی آنکه تصور کند چنین دست و پا زدن و در جریان رقابت به سر بردن هرگز تمامی ندارد.

حال دیگر خانه هم برای ما، همانند سایر محصولات صنعتی شده است. حتی در کلام روزمره از واژه "صنعت ساختمان" استفاده می­کنیم و در نتیجه معلوم است که با گذر زمان باید خانه قدیمی را بکوبیم و خانه­ای به روزتر بنا کنیم. موبایل جدید، کامپیوتر جدید، ماشین جدید و شاید خانه جدیدتر. این نهایت آرمان بشر امروزی است که ماهیت و روح خود را گم کرده است.

اما اوضاع اجتماعی در کشور ما بسیار پیچیده­تر از سایر جوامع شرقی است، چراکه از یک سو به گذشته خود می­نگریم و به ماندگاری نامهای بزرگ غبطه می­خوریم و از دیگر سو به دنبال تغییر و به روز شدن هستیم. در نتیجه سعی می­کنیم کاری را انجام دهیم که اتفاقی منحصر به فرد باشد. در زمینه خانه، اولین خواسته کارفرمای ایرانی این است که نمایی تک و منحصر به فرد داشته باشد. کاری که هیچ کس تا به حال نکرده است. ایرانی امروزی می­خواهد با نمای خانه، هویت گم شده خود را بروز دهد و ماندگار شود. به اولین منزل گاهی که می­رسد تخریب می­کند تا چیزی منحصر به فرد بسازد. اکنون شهرهایی داریم که فاقد هرگونه پیوستگی و هارمونی هستند. انگار نوعی آشوب دامانمان را گرفته. انگار روح ایرانی در تلاطم است و آرامش رخت بر بسته است و شاید به واقع خانه برای ما به ماشینی تمام عیار تبدیل شده است.

اما ای­کاش روزی خودمان را دریابیم و ماندگاری و هویت خود را در نمای زندگی­مان جستجو نکنیم. ای­کاش روزی به دامان طبیعت برگردیم و ماهیت خودمان را بازیابیم. ای­کاش روزی از طبقه دهم خانه­هایمان به سطح زمین بیاییم، به خاک تعظیم کنیم، زرد شدن برگ درختان را لمس کنیم، سردی برف را حس کنیم، طراوت باران دل انگیز بهاری را بچشیم و صدای فواره حوض­های آبی و برگهای دل­انگیز درختان را بشنویم و ای­کاش روزی همه باهم بگوییم "خانه ماشین زندگی من نیست". 

آرش پوراسماعیل

 



موضوعات: