شـهر مهتـاب

 

دوستــــان به جای دوستـــــان 

 

Mahtab City

Friends Instead of Friends

        دوستان به جای دوستان

بیایید باهم یک تصویر ذهنی بسازیم ...

 

فرض کنید شما صاحب یک شرکت هستید، با خیلی ها ارتباط دارید، جیبتان خالی است ولی با روابط گسترده می­توانید پول و اعتبار بخرید. شرایط را کاملا می­سنجید و بهترین زمینه برای سرمایه گذاری را در ساخت و ساز می­بینید. برای نوآوری هم که شده می روید سراغ جزیره کیش و شهرکی مسکونی با برجهایی لوکس می­سازید، اما مشکلی پیش می­آید، معماری برج هایتان چنگی به دل نمی­زند؛ شاید معمارتان چندان هم معمار نبوده، برج ها فروش نمی­رود و... اما یک سرمایه دار هیچ وقت نا امید نمی­شود، فکری به ذهنتان خطور می­کند، برای قالب کردن یک چیز باید آنرا در بوق کرد، اسم شهرک را می­گذارید "شهر مهتاب" و کار را آغاز می­کنید. برای شناساندن خودتان و معتبر جلوه دادن شرکت، پایتان را می­گذارید آن سوی آب و در دبی شرکتی را به ثبت می­رسانید مثلا با یک اسم دهن پرکن مثل " اولترا کیش". خوب تا اینجای کار خوب پیش آمده­اید اما باید مدام به فکر قلمروهای تازه بود. باید یاد گرفت چطور حتی با دست خالی بیزینس کرد. به شهرستانها فکر می­کنید و به اغوای مسئولین اغلب بیسواد این شهرها. سرکی به تبریز و رشت و اصفهان و همدان و ... می­کشید، ایده های بزرگتان را با شهرداران و شورای شهر مطرح می­کنید و تا می توانید برایشان پروژه های خیالی می­سازید. هرچه باشد شما نماینده شرکت چند ملیتی ساختمانی "اولتراکیش" هستید. مسئولین با دیدن موهای دمب اسبی آویزان در پشت، هندزفری بی سیم در گوش که باید لحظه به لحظه به نقاط مختلف جهان پاسخگو باشید، عینک دودی که در داخل ساختمان هم از چشمتان کنده نمی­شود و اصطلاحات انگلیسی که مدام به کار می­برید کاملا اغوا شده­اند. به تدریج پروژه های مختلفی مطرح می­شود. اعلام می­کنید که مشغله کار در دبی خیلی زیاد است و شهر مهتاب هم وقتتان را در ایران گرفته. تا می­توانید خودتان را بی­میل نشان می­دهید. مسئولین ساعت به ساعت مشتاق تر می­شوند و در نهایت در تبریز چند پروژه پیشنهاد می­شود. ایده "خانه گلیم" مناسب به نظر می­رسد و برای شروع بد نیست. سلولهای خاکستری را دوباره فعال می­کنید. باز هم برای با شکوه جلوه دادن کار و سود بیشتر باید همانقدر در بوق کرد. به یک مسابقه بین المللی معماری برای "خانه گلیم تبریز" فکر می­کنید. برای اینکار باید به فکر یک رسانه بود. ابتدا از تبلیغات در "بی بی سی" و "الجزیره" صحبت می­کنید ولی در نهایت به یک مجله تازه تاسیس به نام "عمران و ویرانی" اکتفا می­کنید. با مدیر مسئول مجله آقای "نعمت ذکایی" تماس می­گیرید. اتفاقا ایشان هم مثل شما شاخکهای مغزش خوب کار می­کند و در دبی هم می­شود او را یافت. او هم برای معتبر کردن مسابقه از آوردن داوران بزرگ می­گوید. نعمت با "رم کولهاس" برای داوری مسابقه تماس می­گیرد. کولهاس چون در دبی سرگرم یک پروژه است می­شود او را یافت و ملاقاتی با او ترتیب داد. در این ملاقات چند تا از مجلات "عمران و ویرانی" چاپ دبی را به او تقدیم کرده و از او برای داوری مسابقه به ایران دعوت می­کند و در نهایت چند عکس یادگاری با او می­گیرد (البته مجلات روی میز هم در عکس به چشم می­زند) تا آمدن او به ایران کاملا جدی تلقی شود. مسابقه با هارت و پورت فراوان انجام می­شود. آقای رم به ایران نمی­آید ولی چند تا داور معروف، کارها را قضاوت می­کنند. طبق روال مسابقات معماری بهترین کار، رتبه نخست را به دست می­آورد ولی قرار داد را با رتبه دوم می­بندند. اتفاقا کار نخست هم کار خوبی است و تمام تبریزی ها آرزو می­کنند یک چنین کار معمارانه­ای به بهبود کیفی شهرشان کمک کند. اما فکر سرمایه داری اینجا هم دست بردار نیست. مسابقه به بی­راهه می­رود. با یک سیاست از پیش تعیین شده، هیچ کدام از کارها رتبه نخست را کسب نمی­کنند. چراکه رابط شرکت در شهرداری تبریز از قبل، قول پروژه را به یکی از رفقا داده که اتفاقا باهم مشاوری را برای همین کار در تبریز به راه انداخته­اند. این مشاور هم بصورت صوری در مسابقه شرکت می­کند اما موفق به کسب مقام نمی­شود و صرفا کارشان در مجله نامبرده به عنوان سی و دومین کار ارسالی چاپ می­شود. خوب قرار داد کار با این مشاور امضا می­شود و مشاور از نقطه صفر شروع به طراحی می­کند. همه خوشحال، همه شاد، مسابقه با شکوه، شهر مهتاب خوش نام تر از قبل و فوق فوقش اینکه دوستان به جای دوستان. همین و بس.

مهتاب با روشنی آفتاب رنگ می­بازد، روزی نو فرا می­رسد و طعمه­ای بزرگتر در ورای تاریکی شب به چنگ می­آید. این بار نوبت شهری دیگر است که در آرزوی آبادانی، شب را به صبح رسانده. همدان ... این شهری است جدید و پروژه­ای بسیار بزرگتر در انتظار آبادانی اوست. پروژه ای به وسعت خیال به نام "باغ شهر مهتاب". باز هم مسابقه­ای دیگر و مخارج میلیونی که از جیب مردم خرج خواهد شد. معماران جوان با آرزو های بزرگ در مسابقه شرکت خواهند کرد به امید اینکه روزی شناخته شوند. اما این بار هم دوستانی خواهند بود که به جای دوستان، کار را یکسره کنند.

 

آرش پوراسماعیل

 



موضوعات: