خارج از معماری

با کمترین ناملایمات به مقصد رسیدن! 

رودخانه‌ای را  در نظر بگیرید که به طرف دریا در جریان است. اگر هیچ مانعی بر سر راه این رود وجود نداشته باشد، جریان آب، آرام و نرم به جلو خواهد رفت و یکی از علایم چنین جریانی این خواهد بود که هیچ اغتشاش و موجی بر روی آب، مشاهده نخواهد شد. حال اگر کوچکترین مانعی بر سر راه رودخانه قرار گیرد، بلافاصله جریان آب، مغشوش و متلاطم خواهد گردید.
اکنون شخصی را مجسم کنید که بخواهد در این رودخانه آرام و بی‌اغتشاش، شنا کنان، خود را به مقصد رود یعنی دریا برساند. تا وقتی که این شخص متوقف نیست و یا در جهت جریان آب شنا می‌کند، نه تنها هیچ مشکلی را احساس نخواهد کرد بلکه هم جهت شدن با جریان رود، باعث خواهد شد که سریع‌تر به دریا برسد و مشکل خاصی نیز نداشته باشد. برعکس، آشکار است که اگر شخص مورد نظر بخواهد متوقف شود و یا در خلاف جهت رود حرکت کند، اغتشاش به وجود خواهد آمد و نتیجه آن خواهد بود که نه تنها به مقصد نخواهد رسید بلکه انواع مشکلات ناشی از این اغتشاش را در طول مدت شنای خود تجربه خواهد کرد و هرقدر زمان بیشتر به جلو برود، خسته‌تر، نگران‌تر، نومیدتر و دردمندتر خواهد شد.

رودخانه فوق، تشبیهی است از زندگی و جریان آن نیز بازگشت انسان به اصل خویش یعنی به آن دریای لایزال را بیان می‌کند. همان دریایی که آغازمان از آنجاست. شناگران این رودخانه عظیم نیز خودمان هستیم. آن عده که در جهت رود یعنی هماهنگ با کائنات حرکت می‌کنند، در حقیقت سازگار با دیگر اجزاء جهان زندگی می‌کنند. اینها راحت‌تر به مقصد تکامل می‌رسند و در طول زندگی، کمتر دچار ناملایمات می‌شوند. این عده افرادی هستند که خود را تنها در حالت شناور نگاه می‌دارند و بدون دست و پا زدن تسلیم جریان رود می‌شوند و نگران هم نیستند، چرا که آگاهند روی به دریا دارند و روزی به معبود خواهند رسید. این افراد، خود را سلولی از طبیعت می‌دانند و همگام با دیگر سلول‌های طبیعت به سر می‌برند. از دیدگاه تئوری شعور، چنین افرادی رابطه‌ای همپاس با دیگر اجزاء جهان برقرار کرده‌اند، رابطه‌ای که جزئی از یک شبکه رابط عظیم است. بطور خلاصه، شعور این افراد کاملا سازگار با شعور جهان (کل) است. نتیجه چنین تفکر و برخوردی نیز آشکار است: با کمترین ناملایمات به مقصد رسیدن.

_________________________
منبع:
ناصری،م.، 1377. یک-کوانتوم، عرفان و درمان ، جیحون. تهران.
لینک مطلب قبل: سولاریس تارکوفسکی