نقـد معماری - ۵

 

معماران و جنگلهای انبوه پیچـــک

  

Critic of Architecture - 5

  

"پزشکان می­توانند اشتباهات خود را زیر خاک کنند،  اما معماران تنها می­توانند برای رفع اشتباهات خود به کارفرمایان توصیه کنند گیاه پیچک بکارند"  

                                                                                           (فرانک لویدرایت)

  

                     نقد معماری - معماران و جنگل های انبوه پیچک

اگر تمام داعیه داران معماری امروز ایران این جمله "رایت بزرگ" را آویزه گوش خود می­کردند چه بسا اکنون شاهد پیدایش جنگلهای انبوه پیچک در سرتاسر سرزمین پهناورمان بودیم. ابرشهرهایی که به جنگلهایی پرپشت تغییر ماهیت می­دادند و ساختمانهایی که همچون احجامی سبز در دل این شهرها رشد می­کردند و سر به فلک می­کشیدند. بناهایی که در توجیه آنها می­توانستیم از خواص معماری پایدار سخن به میان آوریم، از تهویه مطبوع طبیعی و صدها مزیت دیگر بگوییم و خلاصه اینکه گونه جدیدی از معماری اکوتک در این سرزمین متولد می­شد و آوازه بلند معمار ایرانی را به فراسوی مرزهای جغرافیایی می­رساند.

اما افسوس که نه با پیچک آشنایی داریم و نه با نصیحت­های مشفقانه این استاد بزرگ معماری. مانده­ایم با انبوهی از بناهای ناسازگار با چشم و دلمان و دسته­ای از معماران و کارفرمایانی که تمام زمام امور را در دست گرفته­اند و پشتیبانان مالی چنین جریاناتی که گویا نمی­دانند آینده حیات، زندگی و عشق در چنین شهرهای فاقد هارمونی و انعطاف به کجا خواهد انجامید ...

اما از کدامین بنا باید بگوییم و شکوه کنیم و چه کسی را باید مقصر قلمداد نماییم؟ در جایی که گاه خود برای گذران زندگی، تسلیم بسیاری از خواستهای نامعقول می­شویم، چگونه می­توانیم سایرین را محاکمه کنیم؟ اما برای اینکه بدانیم چه کرده­ایم و به کدامین سو در حرکتیم به مثالهایی چند اکتفا می­کنیم.

مثالهایی از نیاز مبرم به پیچک در یک شهر با پیشینه غنی تاریخی:

یک مثال بزرگ:

مصلی بزرگ تبریز - ارک علیشاه، یکی از آثار تاریخی شهر تبریز است که بیش از 700 سال قدمت دارد، اما چند سالی است که در حریم این بنای باشکوه، ساختمان غول آسایی به نام مصلی تبریز در حال ساخت است. این بنای غول پیکر که بیشتر به سازه های فولادی قرن نوزدهمی اروپا شباهت دارد به حدی ارک باستانی را تحت الشعاع خود قرار داده که به حق می­توان گفت مسجد علیشاه تبریز از دیده­ها محو شده است و در برابر این سازه عظیم فولادی، حرمت و عظمت خود را از دست داده است. چه کسی باید ارک علیشاه را نجات دهد؟

  

        نقد معماری - معماران و جنگل های انبوه پیچک - ارک تبریز

یک مثال متوسط:

ساختمان مرکز تجاری - بافت تاریخی هر شهر ارزش و اهمیت خاص خود را داراست، چه این بافت تاریخی متعلق به وین یا پاریس باشد و چه متعلق به یک شهر ایرانی. بی شک هرگونه ساخت و سازی در این محدوده با حساسیتها و توجه نظر بیشتری همراه خواهد بود، به گونه­ای که در کشورهای اروپایی قوانین بسیار سختی برای ساخت و ساز در بافت تاریخی تدوین شده است. حال سرستونی را ببینید که متعلق به  یک ساختمان مرکز تجاری می­باشد، اما این بنا نه در وین و نه در پاریس است بلکه در قلب بافت تاریخی شهر تبریز واقع شده است. چه کسی باید بافت تاریخی شهر را نجات دهد؟

 

                     نقد معماری - معماران و جنگل های انبوه پیچک - پاساژی تجاری در تبریز

چند مثال کوچک:

آپارتمانهای مسکونی - در ادامه مثالهایی از ساختمانهای مسکونی که گاه توسط مشاورین طراز اول شهر طراحی شده اند را می­بینید، ساختمانهایی با نماهایی رنگارنگ و هزینه های گزاف اجرایی که نماد زندگی لوکس شهری شده اند. اما تاسف بارتر اینکه هر از گاهی تبلیغات چنین مهندسین مشاوری را در مجلات  معتبر معماری کشورمان می­بینیم؛ معمارانی که حتی خود را تحصیل کرده خارج معرفی می­کنند و ادعای انجام کارهای ماندگار را دارند. چه کسی باید مردم را نجات دهد؟

  

        نقد معماری - معماران و جنگل های انبوه پیچک - آپارتمان مسکونی

 

        نقد معماری - معماران و جنگل های انبوه پیچک - آپارتمان مسکونی

  

        نقد معماری - معماران و جنگل های انبوه پیچک - آپارتمان مسکونی

  

دو کار خوب ولی ظاهرا ناموفق:

حال که به نقد کارهای نامناسب پرداختیم، لازم می­دانم نگاهی هم به دو کار خوب از دو معمار خوش فکر بیاندازیم. این دو نمونه قبلا توسط سایر وبلاگهای معماری معرفی شده­اند، اما هر دو در عرض چند ماه به دلیل شکست اهداف تجاری یا سایر عوامل برچیده شده­اند.

  

        نقد معماری - معماران و جنگل های انبوه پیچک - فست فود باکس

                                               فست فود باکس

  

        نقد معماری - معماران و جنگل های انبوه پیچک - نمایندگی نوکیا

                                               نمایندگی نوکیا

        نقد معماری - معماران و جنگل های انبوه پیچک - فست فود باکس

                                  فست فود باکس در حال برچیده شدن

        نقد معماری - معماران و جنگل های انبوه پیچک - نمایندگی نوکیا

                                   نمایندگی نوکیا در حال برچیده شدن

این که یک معمار در طراحی یک پروژه تا چه حد خود را موظف می­داند تا بصورتی همه جانبه مسائل مختلف و حاشیه ای را در نظر بگیرد و صرفا با یک اندیشه خاص به قضیه طراحی نپردازد عاملی است که می­تواند در این دو پروژه مورد بحث و تحلیل قرار گیرد. برای روشن شدن هرچه بیشتر این قضیه و شناخت عوامل حاشیه­ای، بطور خلاصه به مقایسه نمایندگی نوکیا که یک کار نسبتا خوب در زمینه طراحی داخلی است با یک فروشگاه موبایل بدون هیچ گونه طراحی خاص می­پردازم. هر دوی اینها نزدیک هم و در بهترین قسمت شهر واقع شده­اند و حتی موقعیت تجاری فروشگاه نخست به مراتب بهتر از فروشگاه دوم است، اما به دلیل عدم استقبال از فروشگاه نخست این شرکت کاملا در انزوا قرار گرفته و با شکست کامل تجاری مواجه شده است، حال اینکه فروشگاه دوم در هر ساعتی از شبانه روز با استقبال گسترده مردم برای خرید روبرو است، به گونه ای که گاه تراکم جمعیت به حد غیر قابل تحملی می­رسد.

  

        نقد معماری - معماران و جنگل های انبوه پیچک - قروشگاه موبایل

                                    ازدحام در یک مغازه معمولی موبایل

  

حال سئوالی که به ذهن کارفرمای چنین پروژه هایی می­رسد این که: مگر نه این است که معمار و معماری می­بایست در جذب مخاطب بیشترین تاثیر را داشته باشد؟ پس اشکال کار از کجاست؟ از دیدگاه من اتفاقا در طرح نخست، معمار با استراتژی مشتری محوری به طراحی پرداخته، بدین معنی که مشتری در انتخاب کالا و امتحان آن در یک محیط آرام و زیبا کاملا آزاد است اما در سیستم سنتی یک مغازه معمولی به یک فروشگاه موبایل تبدیل شده. این سیستم کاملا فروشنده محور است و اصولا سیستمی منسوخ شده است. این مغازه می­تواند به راحتی به یک بقالی تغییر کاربری دهد، چراکه از دیدگاه یک مشتری سنتی، تفاوتی در خرید یک گوشی موبایل و یک قوطی چای یا یک کیلو برنج وجود ندارد. حال چگونه یک معمار می­تواند هم نظر خواص جامعه را تامین کند و هم رضایت عامه مردم را که با سیستمهای سنتی ساخت و ساز کنار آمده اند؟!!!

پس چه کسی باید معماران را نجات دهد؟ شهر، جنگل، پیچک، مردم، معمار یا چه چیزی راه حل این قضایا است؟

آرش پوراسماعیل

  

برخی از نظرات دوستان:

مرتضی میرغلامی: در مورد این دو کار آخر هرچند عوامل زیادی در موفقیت تجاری یک فروشگاه دخیلند اولین چیزی که با دیدن چیدمان فضایی و ویترین مغازه موبایل فروشی طراحی شده به ذهنم می رسد این است که هر چند طراحی داخلی آن دارای ایده و در راستای هویت آفرینی برای مغازه است به یک پدیده مهم رفتارشناسانه بی توجه مانده است. مردم دوست دارند قبل از خرید یک کالا بدون نگرانی و فارغ از نگاه سنگین و منتظر صاحب مغازه به بررسی موبایل ها پرداخته راجع به قیمتها و ..با دوستانشان صحبت کرده و بعد از انتخاب نصبی برای بحث قطعی وارد مغازه شده و به خرید کالا مبادرت نمایند حال اینکه در این پروژه چنین امکانی برای مشتری لحاظ نشده و شما باید وارد فضا شده و موبایل دلخواهتان را انتخاب کنید. چه بسیاری از مواقع که شما قصد خرید موبایل ندارید و صرفا می خواهید از دیدن موبایلهای مختلف لذت ببرید.

 

علی درياکناری: واقعا اين مطلبتون خيلی خوب و قشنگ بودو من هم با شما کاملا موافقم
مخصوصا در مورد مجلاتی که تبليغات اين مهندسين رو در نشريشون چاپ ميکنن و من امروز صبح داشتم يکی از همين مجلات رو نگاه ميکردم. تبليغی رو ديدم که يکی از عکسهارو شما اينجا گذاشتين .اتفاقا هرچی به نمای ساختموناش نگاه کردم و هر چی به اون کشوری که ارشيتکت تحصيل کرده بود نميتونستم خودم رو قانع کنم اون اقا اونجا درس خونده
و جالب اينکه الان هم همون تفکراتی که امروز تو ذهنم بوجود اومده بود رو تو وبلاگ شما خوندم.به اميد بهتر شدن کارهای معماران ايرانی.

 

بختيار لطفي: مطلب خيلي به جا و مسئولانه اي نوشته‌اي. ضعف و قوت هاي كارها و عوامل دخيل در به حضور آمدن پروژه ها و حيات آنها و بحث هاي تكنيكي معماري همگي به جاي خود قابل بررسي هستند. از هر فرصتي استفاده مي‌كنم كه اين مطلب رو بازگو كنم و اينجا هم دوباره مي‌گويم: به استناد نظر جامعه‌شناسان ما دجار آنومي يا آشفتگي اجتماعي شده‌ايم و اين امر در تمامي شئون زندگي ما تسري پيدا كرده است و بسيار خطرناك ...به اعتقاد اين صاحب نظران حتي در مرحله اي برگشت‌ناپذير هستيم و تا فروپاشي چندان فاصله‌اي نداريم. از سوي ديگر خشونت در تمامي اعمال و شئون زندگي ما ريشه دوانده است. صاحب نظران مي گويند كه اين خشونت، به اصطلاح ساختاري شده است. آنقدر بديهي و ساختاري شده است كه نمي توانيم تشخيصش دهيم، آن را حتي پذيرفته‌ايم و همگي به طور روزمره آن را نسبت به هم روا مي‌داريم (تاكيد مي‌كنم همگي) اين قضيه يك بحث اخلاقي صرف يا شكايت يا نق زدن نيست يك موضوع مهم و ساختاري ست. من باور دارم كه معماران حتي سهم بيشتري در دامن زدن به اين خشونت ناملموس دارند و عمق زخم‌هايي كه مي‌زنند بسيار كشنده‌تر و عميق‌تر هستند........

اگر رو راست صحبت بكنم بايد بگويم چندان اميدي به مهار اين آنومي اجتماعي و خشونت ساختاري موجود ندارم. عطش شهوت‌بار معماران در منيت و شكل‌زايي متكبرانه بيمار گويا به اين سادگي‌ها خاموش شدني نيست. دست و پاي دختر زيباي شهر را اگر مجموعه‌اي از ديگران (سرمايه، قدرت، مذهب و و و ....) گرفته‌اند اين معمارانند كه وارد صحنه شده و بي‌رحمانه به او تجاوز مي‌كنند.

 

آرش پوراسماعیل: هايدگر معنی نهايی که از نجات دادن در نظر دارد را اينگونه بيان می کند: (نجات دادن چيزی به معنی ارجاع چيزی به درون منزل و قرارگاه ماهيت آن چيز است تا اينکه از اين طريق اولين ظهور اصيل و حقيقی آن چيز فراهم شود). در واقع نجات دادن چيزی به معنی آن است که زمينه ظهور اصيل خود اصيل و ماهيت حقيقی آن چيز را فراهم آورد. 

   



موضوعات: