نقد معماری - 10

دفاع از تکرار قوس و بادگیر، دفاع از مرگ و فناست

Critic of Architecture - 10
Defense of Repeating Arch & Windward Is Defense of Death

مقدمه: دوست عزیزم کمال یوسف پور، مدتی است که سلسه مباحثی را پیرامون جایگاه عملکرد در معماری آغاز کرده که ظاهرا به مذاق عده‌ای خوش نیامده. وقتی پای صحبت مخالفان این اندیشه می‌نشینم، اغلب، آرمانشهری از معماری ایرانی در ذهن دارند و با رفرنس‌های گاه و بی‌گاه خود بر معماری گذشته‌امان، تمام تلاش‌های معماران معاصر را زیر سئوال می‌برند. البته کسی شکی در این ندارد که معماری ایرانی، یک نمونه متعالی و ارزشمند است، اما اکثر طرفداران رجعت به گذشته، هیچگاه نتوانسته‌اند حتی در غالب تئوری، راه حل‌هایی برای معماری امروزمان ارائه کنند و تمام دیدگاه‌هایشان در حد نقدی خشک و خالی باقی مانده. تا جایی که متوجه شده‌ام، اکثر این منتقدین، شناخت بنیادینی از معماری گذشته‌امان ندارند چه برسد به اینکه بتوانند مشکل گشای معماری امروز باشند. اما در این میان، هستند کسانی که ما را با زیر و بم های معماری ایرانی آشنا می‌کنند و بی آنکه مدعی منجی گری باشند در جستجوی ماهیت اصیل معماری‌اند. به گمانم،  "محمدرضا حائری" یکی از این محققان است. متنی که در ادامه می‌خوانید، چکیده‌ای است از نوشتاری با عنوان "پابرجا بر درگاه زمان و فضا" از محمدرضا حائری. نکات بسیاری در این متن وجود دارد که به نظرم ارزش بارها خواندن و مباحثه کردن را دارد. امیدوارم در آینده بتوانم با مشارکت دوستان، به صورت جدی‌تری به این مبحث بپردازم.

     دفاع از تکرار قوس و بادگیر، دفاع از مرگ و فناست

فضا، تمام نشدنی و لایزال است. جغرافیا و نجوم، فضا را در چهارچوب‌های مکان و کهکشان معرفی می‌کند و معماری، آن را  در قالب شهر و بنا. در ساخت شهر و بنا می‌توان فضا را محبوس کرد (آنچه ما امروز با بناها و شهرهایمان کرده‌ایم) و می‌توان فضا را آزاد کرد (آنچه معماری ایرانی انجام داده است). فضای معمارانه با محدود شدن، حادث می‌شود برای اینکه و دقیقا برای اینکه محدود شدن را از بین ببرد. فضا برای اینکه آزاد شود می‌بایست دائما بسط پیدا کند. بسط‌هایی از جنس خود یا از جنس نور و یا از جنس چشم انداز. چنین است رفتار معماری ایرانی با فضا. فضا دقیقا همانند انرژی، تمام ناشدنی است و فقط از نوعی به نوعی دیگر بدل می‌شود. فضا می‌تواند از ایستایی و سکون محض به پویایی و شناوری خالص، از نوعی به نوعی دیگر بدل شود. تصور قوم ایرانی در دو دوره باستان و اسلامی از فضای معمارانه به صورتی هم مکان و هم زمان، حضور و ترکیب سه گونه فضای باز، بسته و پوشیده بوده است. مستندات این تصور را می‌توان در فضاهای تخت جمشید عصر هخامنشی تا مسجد مدرسه آقا بزرگ عصر قاجار ارائه کرد. بدین ترتیب، آنچه امروزه تحت عنوان فضای بیرون (که بیشترین مصداق آن، حیاط‌ها و خیابان‌ها هستند) و فضای درون (که مراد از آن، بیشتر فضاهای بسته داخل ساختمان‌هاست) نامیده می‌شود، در تصور قوم ایرانی از فضای معمارانه وجود نداشته است.

پلان و نما، ابزاری ناقص برای درک معماری ایران‌اند. در نتیجه ما هنوز نتوانسته‌ایم ابزار مناسب تصور و تصویر معماری ایران را فراهم آوریم و تا اندیشه آن تاسیس نشود، دستیابی به ابزار مناسب دشوار خواهد بود. معماری ایران، بیشتر معماری مقاطع و شبکه‌هاست. سازمان‌یابی فضا در بناهای ایرانی بر اساس قلمرو و فعالیت‌های فردی و گروهی در درون یک شبکه نامرئی فضایی شکل گرفته است. فضاهای مرکزی قلمرو فعالیت‌های گروهی و فضاهای پیرامونی، قلمرو فعالیت‌های فردی هستند. بر گرد هر فضای مرکزی (خواه باز، پوشیده یا بسته) در محورهای مختلف لایه‌های فضایی وجود دارند. ترکیب لایه‌های پیرامونی فضاهای مرکزی و درهم شدن آنها، شبکه‌ای نامرئی را شکل می‌دهند.
امکان ترکیب فضاها با یکدیگر در درون شبکه نامرئی سازمان فضایی، جزء لاینفک تفکر در معماری ایرانی است. هر جزء فضا امکان ترکیب با یک یا چند جزء فضای دیگر را برای تبدیل شدن به یک فضای تواناتر داراست. فضاهای بسته، پوشیده یا باز در کنار هم و در ترکیب باهم، بسط فضایی یکدیگر محسوب می‌شوند. "سه دری" بسط "پس اتاق" و یا بسط فضایی "شاه نشین" است. "ایوان" بسط فضایی "شاه نشین" و "حیاط" بسط فضایی "حوضخانه" به شمار می‌آید. "حیاط" بسط چشم اندازی "سردری" و "شاه نشین" است و "حوضخانه" بسط نوری "پس اتاق" و یا بسط نوری "حوضخانه". بدین ترتیب بسط فضایی، بسط چشم اندازی و بسط نوری، شرایطی را در سازمان فضایی بناها و شهر معماری ایران ایجاد می‌کند که به همین خاطر ما هرگز با بن بست، فضای خطی و سلسله مراتب زنجیری و تک بعدی روبرو نبوده‌ایم.

بر حسب فرهنگ و ضروریات زمان، هر پدیده‌ای می‌تواند در معماری ایران حضور یابد با این شرط که "زبان فضا" ترجمه شود. عبور از مجاری معماری و یافتن جلوه معمارانه، شرط بدون استثنای تفکر فضایی قوم ایرانی بوده است. بنا نیازمند سازگاری با محیط است و تامین سرما و گرما و تهویه، از ضروریات این سازگاری است. در تفکر گذشته ما در سازماندهی فضا، سازگاری با محیط جلوه‌ای معمارانه داشته است. بنا نیازمند ایستایی است. هرگز در معماری ایرانی مشاهده نشده است که سازه، سازی مستقل از سازمان فضایی بنوازد. سازه همواره همساز با شبکه نامرئی قلمروهای انسانی در ترکیبی یکپارچه، فضا را تحکیم کرده است و نه مخدوش. دفاع از تکرار قوس و بادگیر، دفاع از مرگ و فناست، اما دفاع از چگونگی حضور و نمایش معمارانه بادگیر به هنگامی که هدایت بادهای مطلوب مد نظر است، دفاع از مفهومی مانا و داناست. تفکر معماری ایرانی، ضرورت‌های کالبدی را به نشانه‌های زنده در فضا تبدیل کرده است.

منبع: حائری،م.، ١٣٧٨، پابرجا بر درگاه زمان و فضا، فصلنامه معماری و شهرسازی، شماره ۵٢ و ۵٣.

لینک مطلب قبل: معماری و روانشناسی ورزش

آرش پوراسماعیل
 



موضوعات: نقد معماری