یادداشت

یک روایت خواندنی از لیبسکیند

Note
An Interesting Story From Libeskind

یک طرح اولیه برای معماری می­تواند با ایده­ای در ذهن معمار شکل بگیرد. گاهی این ایده همراه با یک هیجان اولیه پیش از شروع طراحی است. این هیجان می­تواند یک رویداد یا یک تکان عاطفی باشد. به هر حال گاهی ایده­های معماری با بهانه­هایی کوچک و به ظاهر کم اهمیت شکل می­یابند و به پروژه­هایی معظم و جهانی مبدل می­شوند. همه ما موزه یهود اثر "لیبسکیند" را دیده­ایم و با دیده تحسین به آن نگریسته­ایم. مبحث ایده طراحی برای این پروژه همواره یکی از سئوالات معماران بوده است اما آنچه که معمار پروژه درباره پیدایش طرح می­گوید بسیار جالب و خواندنی است.

     یک روایت خواندنی از لیبسکیند - An Interesting Story From Libeskind

دانیل لیبسکیند در مورد پیدایش فرم موزه یهود در برلین، خاطره­ای را یاد می­کند که به این قرار است:

در دوران بچگی او در بروکلین نیویورک، خانمی به دیدن مادرش می­آمد. او مدت زمانی در آلمان در یک اردوگاه نازی به سر برده بود که انباری بوده بدون پنجره با دیوارهای چوبی پرمنفذ. هر روز در ساعتی معین دو نوار از نور از دو روزنه به درون این انبار می­تابیده و تا آخر روز، این زن، جابه جا شدن این دو خط نور را تعقیب می­کرده. او می­گفته که انتظار پدیدار شدن این نورها و حرکت آنها تنها چیزی بوده که او را به زندگی وصل می­کرده. حالا موزه لیبسکیند و آن نوارهای نور را به یاد آورید و خواهید دید یکباره، این بنا معنای دیگری پبدا می­کند.

     یک روایت خواندنی از لیبسکیند - An Interesting Story From Libeskind

     یک روایت خواندنی از لیبسکیند - An Interesting Story From Libeskind

     یک روایت خواندنی از لیبسکیند - An Interesting Story From Libeskind

     یک روایت خواندنی از لیبسکیند - An Interesting Story From Libeskind

نقل قول: فقیه، ن.، ١٣٨٩، گفتگو با معمار جوان، دفتر پژوهش های فرهنگی، تهران.

عکاسی: سحر علیزاده شالچی (با سپاس از ایشان برای ارائه این تصاویر)

آرش پوراسماعیل
 



موضوعات: