جدی نگیرید

معماران دیر شکوفا می­شوند

Do Not Seriously
Architects Are Late Bloomers

بیشتر معماران، تا حدود سن 50 به گام­های بلند حرفه­ای خود نمی­رسند!

احتمالا رشته دیگری وجود ندارد که فرد برای موضوعی چنین منسجم و خاص، نیاز به جمع آوری گستره وسیعی از دانش داشته باشد. معمار باید درباره تاریخ، هنر، جامعه شناسی، فیزیک، روان شناسی، مصالح، نشانه شناسی، جریانات سیاسی و بسیاری زمینه­های دیگر نیز بداند و بایستی ساختمانی بسازد که آیین نامه­ها و ضوابط را رعایت کند، شرایط آب و هوایی را در نظر گیرد، در مقابل زلزله مقاوم باشد، آسانسورها و سیستم­های مکانیکی کارآمد داشته باشد و نیازهای کارکردی پیچیده و احساسی کارفرما را در نظر بگیرد. آموختن چگونگی گردهم آوردن موارد بسیار زیاد در یک محصول به هم پیوسته و سازگار، نیازمند زمان زیادی است و در این مسیر آزمایش و خطاهای زیادی صورت می­گیرد.
اگر می­خواهید در رشته معماری قدم بگذارید، باید زمان زیادی برای آن سپری کنید. معماری ارزش آن را دارد.

     معماران دیر شکوفا می شوند - Architects Are Late Bloomers

منبع: فردریک، ماتئو. ١٣٨8. ترجمه احسان شیخ الحرم. 101 نکته ای که در مدرسه معماری آموختم، انتشارات حرفه هنرمند. تهران.

تکمله: معماری جزء معدود رشته­هائیه که یک نفر به محض ورود به دانشگاه به شدت جو گیر می­شه و بلافاصله Facade معمارانه برای خودش دست و پا می­کنه. اغلب این ظاهر معمارانه با شب نشینی و دود و دم و شمع و شعر و ... تکمیل می­شه. زدن حرف­های قلمبه، به کار بردن کلمات لاتین و خلاصه ... کانسپت چوال بودن جزء ملزومات قطعی کار به حساب میاد. همراه داشتن یک عدد کیف A0، یک عدد غلاف خمپاره و یک کوله پشتی پاره پاره معمولا جزء ارقام اولیه است و الزام آور نیست. همینطور داشتن دو تا سه عدد موبایل، یک هندزفری آویزون از گوش، چرخش مداوم یک آدامس مستعمل در دهان، یک عینک دودیه طرح رامبویی در یقه و پنجاه عدد اتود بدون مغز هم می­تونه به غنای گرافیکیه شخص مورد نظر کمک شایانی بکنه. داشتن طبع شاعرانه، قدم زدن با زحمت فراوان زیر باران، نشستن زیر برف و خیره شدن به آسمان به یقین، بار مفهومیه کانسپت رو غنی تر هم خواهد کرد. ساعت­ها زل زدن به درخت، هم آوایی با پرنده مورد نظر­ و سپس ترسیم یک خط ...... در ادامه پک زدن به سیگار و ...
و این ماجرا همچنان ادامه دارد و تراوشات ذهن بصورت خطوط بر روی کاغذ سرازیر می­شود.
این داستان واقعیه زندگی ماست. ای کاش به جای داشتن ادعاهای کاذب و ساختن یک نمای ظاهری دروغین برای خودمان، کمی هم به فکر باطنمون باشیم. همیشه به دانشجوهای پزشکی غبطه می­خورم وقتی می­بینم ساعتها، ماه­ها و سالها صرف مطالعه کتابهای قطور می­کنند در حالی که اگه از اغلب دانشجوهای سال آخر معماری سئوال کنی، حتی دو تا کتاب معماری رو هم درست حسابی مطالعه نکردن چه برسه به مجله­ها، سایت­ها و ...  اما از حرف زدن، نقد کردن یک سویه و ادعا داشتن هیچ کم و کسری ندارن و این فرهنگ حالا حالاها درست بشو نیست.

آرش پوراسماعیل



موضوعات: