خارج از معماری – من و پیرمرد

     

تـــــوانا بــــود هرکه نـــــادان بــــود

     

اول بار او را در پارک محله دیدم، به همراه همسرش از مسجد مجاور پارک در حال بازگشت از نماز مغرب بود. بعد از نماز با دسته ای از سالخوردگان بازنشسته میهمان نیمکتهای پارک می­شدند و تا پاسی از شب به مباحثه و شعرخوانی و حلاجی مسائل مختلف می­پرداختند.

چندین بار در حین گذر از پارک متوجه صحبتهایش شدم و در این میان لحن اعجاب انگیزش مرا تحت تاثیر قرار داد بی آنکه متوجه محتوای کلام او گردم. بعدها از روی کنجکاوی به دنبال نیمکتهای خالی مجاور آنها می­گشتم تا به گونه ای که جلب توجه نکنم به مباحث آنها گوش فرا دهم. مدتی نگذشته بود که این دیدارهای اتفاقی به هم صحبتی و صمیمت منتهی شد.

اکنون سالهاست که پیرمرد را می­شناسم و با طنین صدایش و حقانیت کلامش آشنایم. گاهی که از زندگی روزمره آزرده می­شوم، گفتگو با او آرامش را به من باز می­گرداند. هرچند گاهی اختلافات نظری عمیقی با هم داریم اما هرگز از همنشینی با او خسته نمی­شوم. غیر از زبان مادری و فارسی به عربی و آلمانی هم مسلط است. حافظه فوق العاده ای هم دارد و اکثر آیات قرآن و اشعار حافظ و سعدی و مولانا و دیگران را از حفظ می­خواند و معمولا برای هر مساله ای چندین مثال شیوا از آنها می­آورد. گاهی بحث از مسائل فلسفی است، گاهی مذهبی و عرفانی، گاهی تاریخ و گاهی هم سیاست.

وقتی ارگ بم در زلزله اخیر ویران شد، با دیدن چهره پریشان من، مرا به یاد جیرفت انداخت و گفت: آیا می دانی تمدن جیرفت که جزء میراث این سرزمین بود در طی فقط چند سال توسط قاچاقچیان عتیقه به یغما رفت؟ تا جایی که مقامات رسمی ارزش اشیای خارج شده از کشور را حدود 20 میلیارد دلار تخمین می­زنند و این تازه گوشه ای از جنایاتی است که آمارهای رسمی برملا کرده اند... زلزله امری طبیعی و اجتناب ناپذیر است اما غارت و تاراج بسیار تکان دهنده تر است.

استدلال جالبی بود. رقم هم بسیار تکان دهنده تر از زلزله بم بود و این تازه ارقام رسمی منتشر شده از وقایع بود. 20 میلیارد دلار اشیای باستانی جیرفت به موزه های فرانسه و انگلیس و آمریکا منتقل شده بود.

اما در ابتدای امسال که بحث داغ فیلم 300 همه گیر شد به پیر مرد گفتم که این فیلم را به راحتی با 1000 تومان تهیه کرده ام و با دیدنش بسیار آشفته شده ام، چراکه تاریخ کشورم را به گونه ای تحریف کرده که قلب هر ایرانی را به درد می­آورد. پیرمرد طوری به حرفهایم گوش می داد که انگار هیچ اتفاق عجیبی نیفتاده و در نهایت چیزی تحویلم داد که مرا بیشتر ناراحت کرد.

او گفت این فیلم یا فیلمهای مشابه یا تحریف تاریخ که توسط بیگانه صورت می­گیرد یک بحث است اما تیشه بر ریشه تاریخ زدن توسط خودی ها بحثی عمیق تر و هزاران مرتبه فاجعه بارتر است.

گفتم تیشه بر ریشه تاریخ زدن دیگر چه مقوله ای است؟

گفت سالهاست که تلاش بسیاری در داخل بر این بوده که سنتهای اصیل ایرانی را تا جایی که می­توانند با سنتهای عربی جایگزین نمایند. بطور مثال سالها تلاش شد تا عید نوروز باستانی و اهمیت آن را کمرنگ نمایند و به جای آن ایام دیگری را به عنوان اعیاد رسمی جایگزین نمایند. حتی کار تا جایی پیش رفت که مجلس مصوباتی تصویب کرد که تا جایی که می شود از تعطیلات نوروز کاسته شود و بر تعطیلات مذهبی افزوده گردد. آیا این عذاب آورتر است یا یک فیلم که دست پخت بیگانگان است؟

گفتم خوب، مردم با اصرار بر اهمیت نوروز ثابت کردند که از ارزشهای اصیل خود کوتاه نمی­آیند و در نهایت عقاید خود را به تندروها هم قبولاندند اما مگر نه این است که تاثیر رسانه ها و سینما و تلویزیون غیر قابل انکار است؟

در جواب لبخندی زد و گفت: از رسانه ها و سینما گفتی و فیلم 300 . بسیار خوب، جواب یک رسانه را تنها با رسانه می­توان داد. بطور مثال آیا در سه دهه گذشته در رسانه های خودی هیچ توجه­ای به میراث تاریخی پیش از اسلام شده است؟ اگر این فیلم 300 نبود بعید می­دانم حتی نامی از داریوش و کوروش و خشایار شاه در رسانه ملی ما برده می­شد. در دو دهه گذشته تلویزیون قدم های بزرگی برداشته و میلیاردها از پول مردم را صرف ساخت سریالهای باشکوه تاریخی نموده است. تمام این سریالها هم مذهبی بوده اند تا توجیه هزینه های میلیاردی آنها را بنمایند. گیرم که جامعه ما یک جامعه مذهبی است و چنین فیلم هایی نیاز مبرم جامعه است. اما آیا نمی­شد یه جای تنها یکی از این ده ها فیلم و سریال جایی هم برای تمدن ایران باستان در نظر گرفت؟

بحث جالبی بود و مرا بیشتر به فکر واداشت. قطعا سریالهای تاریخی مذهبی برای عامه مردم جالب و جذاب است اما فی الواقع خود ما چقدر اجحاف در حق تاریخ کشورمان کرده­ایم و چقدر نسبت به گذشته خودمان بی اعتنا بوده ایم. گویا برای تمدن پیش از اسلام هیچ جایگاهی قائل نبوده ایم و حال که بیگانه ای تاریخ ما را تحریف می­نماید تازه به این فکر افتاده­ایم که چه باید کرد!

پیر مرد در ادامه به چیز بسیار عجیبی اشاره کرد و گفت آیا می­دانی طبق بخش نامه ای به تهیه کنندگان صداوسیما و نیز تهیه کنندگان سینما توسط وزارت ارشاد، هیچ یک از سازندگان فیلم ها حق ندارند از اسامی عربی اسلامی برای شخصیت های منفی فیلمها استفاده کنند و تنها می­توانند برای دزدان و قاچاقچیان و قاتلان و اراذل و اوباش از اسامی ایرانی استفاده نمایند. برای مثال در تمامی سریالها و فیلمها اشخاص منفی نام کامران و هومن و داریوش و کوروش و ... دارند !!!

با شنیدن این صحبتهای به حق گفتم وای بر ما که چه کرده ایم و می­کنیم و به کدامین سو چنین می تازیم؟

اما مباحث به اینجا ختم نشد. ساخت و آبگیری سد سیوند حرکتی بسیار فاجعه بارتر بود. سدی که تنها 8 کیلومتر از محوطه تاریخی تخت جمشید فاصله دارد و بی شک رطوبت ایجاد شده در لایه های زمین طی چند دهه، دمار از روزگار تخت جمشید و تمدن هخامنشی در خواهد آورد. با فکر کردن به این مسائل تازه می­فهمم فیلم 300 و حرکات بیگانگان چقدر حقیر و بی تاثیر است و رسالت اصلی تخریب تاریخ بر گردن خودمان نهاده شده است.

پیرمرد شخصیت عجیبی داشت و اطلاعات گسترده پشتوانه فکری او را تشکیل می­داد. هر چند گوشه ای از گفتگوهایم با او را برشمردم اما باید بگویم مباحث من و او بسیار دامنه دارتر است. تنها چیزی که در این زمینه نگفتم تکه کلام او بود و آن مصرعی از شعر فردوسی است که تغییرش داده است و در انتهای هر بحثی برای تلطیف فضای گفتگو این مصرع را زمزمه می کند: توانا بود هر که نادان بود.

حالا تعبیر و تفسیر این شعر هم بماند ...

 

آرش پوراسماعیل

 



موضوعات: