بازتاب نظرات خوانندگان به مطلب
   

 
"دانشمیر، افتخارزاده؛ گفتگویی با زبان مشترک"
 

مطلبی که چندی پیش با عنوان "دانشمیر، افتخارزاده؛ گفتگویی با زبان مشترک" در فضای رویداد ارائه شد، بازتاب های متفاوتی در میان خوانندگان وبلاگ داشت، از این رو به جهت روشن شدن موضوع بر آن شدیم تا نظرات را بصورت پستی مستقل ارائه کنیم، امیدواریم سایر دوستان هم با ارائه نکته نظرات خود به این بحث بپیوندند.

      بازتاب نظرات خوانندگان به مطلب  "دانشمیر، افتخارزاده؛ گفتگویی با زبان مشترک"

آرزو وحدانی: سلام ... موضوع جالبی برای بحثه.... چندی پیشم متنی با این موضوع تو وبلاگ تکین طرح خوندم...

نیلوفر خالواسماعیلی: بسی لذت بردم... ایده مونتاژ کردن عکس ها هم جالب بود.

بدون نام: شاید لازم است در دانشگاهها تمرین نقد شدن کنیم و با مسالمت با نقاد برخورد کنیم در مقابلش جبهه نگیریم، لازم است تمرین کنیم که شعار ندهیم و عمل کنیم؛ کانسپتهامان سراسر حرف است، این حرفها نه منشا فلسفی و شناختی درستی دارند و نه به خط و ربط معماری تبدیل می شوند ما در دانشگاهها فقط حرف زدن می آموزیم حال آنکه بایستی فرآیند تبدیل حرف و ایده به معماری را بیاموزیم.

بهزاد: متاسفانه الان تو ایران کار افتاده دست آدمایی با سواد بسیار عالی مانند خانم افتخارزاده که دوست دارن از آفتابه کانسپت بگیرن و تو طرحشون استفاده کنن و بعدش هم از شاهکارهای معماری ایراد بگیرن.

هم دانشکده ای: بسیار تاسف برانگیز است...
با خواندن نوشته شما به این نتیجه رسیدم که متاسفانه اکثریت نسل جدید معماری هنوز نتوانسته مفهوم نقد را آنچنان که یک جامعه مدنی و متمدن می طلبد درک کند. کسی که در جواب انتقاد دیگران جوابی منطقی نداشته باشد از حد خود فراتر می رود و به خود اجازه می دهد که با انتشار مطالبی بی پایه و اساس در جهت تخریب دیگران شایعه پراکنی کند. به نظر من شما بی جهت کاسه داغ تر از آش شده اید. در جواب نقد خانم مهندس افتخارزاده جوابیه آقای مهندس دانشمیر چاپ شد. نکات استخراجی شما بیشتر شبیه ادراکات یک شبه دانش آموخته معماری است تا یک منتقد معماری. اتفاقات زیادی در معماری معاصر ایران می افتد که مسیر تخریب توشه پر بار معماری غنی گذشته ایرانی را هموار می کند. این موضوعات می تواند نگاه اندیشمندان معماری را به خود جلب کند اما تعداد معدودی هستند که عکس العمل نشان می دهند. از جمله این افراد خانم افتخارزاده هستند که حوادث تلخ متروی اصفهان و ارگ علیشاه تبریز و تاتر شهر تهران و ... دهها مورد دیگر از نگاه ظریف اندیششان مغفول نمانده است و آن را در محافل تخصصی منعکس کرده اند. اما جای تاسف دارد که مخاطبین افرادی مثل شما و دوستانی هستند که هنوز از مسایل دون لذت می برند. همه ما می دانیم برای جلب توجه دیگران بهتر است ار جمله افراد حزب باد باشیم تا از منتقدین. ضمنا اگر خانم افتخارزاده هدفشان پر کردن جیبشان بود 4 صفحه از مجله را  بعد از مسابقه فرش تبریز به نیلوفر خالو اسماعیلی و دوستانشان اختصاص نمی دادند. از شما برخورد حرفه ای تری انتظار می رفت. این نوشته مضحک شما جایگاه شما و مخاطبینتان را تقلیل داده است .کاملا مشخص است مخالفین و موافقین سعی کرده اند که به زبان خودتان پاسخ بدهند و این دلیل بر سطح شعور بالای دوستان و برخورد به دور از اخلاق حرفه ای شماست. به نظرم بهتر بود که این نوشته را برای آبدارچی می فرستادید که ظاهرا از دوستان و اقوام شما هستند چرا که خبرهایی که به شما داده اند کسی جز خودتان از آنها خبر ندارد نکات دیگری که می توانم به آن اشاره کنم این است اگر شما و امثال شما توانایی درک ارزش معماری ایرانی را داشتید به جای طنز پردازی دون مایه که جایی در محافل تخصصی و حرفه ای معماری ندارد به مسایلی همچون مسجدی که در حریم تاتر شهر تهران ساخته می شود عکس العملی نشان می دادید شاید در آن صورت می شد از شما انتظار داشت که فرق دلسوزی و اشک تمساح را بدانید. مشخص می شود که چه کسی به خاطر پر کردن جیب و در کردن نام چه پروژه هایی را قبول می کنند که باعث تخریب بنایی همچون تاتر شهر تهران شده است. شما هم بهتر است از دست از دروغ افکنی و شایعه پراکنی بردارید. این شیوه نوشتار جز در وبلاگ شما و امثال شما جایگاه و مخاطبی ندارد. سعی کنید مقالاتی در سطح چاپ  و انتشار در مجلات معماری بنویسید شاید شما هم نامی در فصلنامه های معماری داشته باشید. چرا که هیچ چیزی به جز ضعف و عقده های نهفته نمی تواند دلیل بر این سبک نوشتار مضحک و دون مایه گردد.

آرش پوراسماعیل: در پاسخ به هم دانشکده ای عزیز مطالبی در بخش پیام های خوانندگان ارائه کرده ام، شایسته است دوست محترم با معرفی خودشان در بهبود مطالب و نتیجه گیری از این مباحث یاری امان کنند.

بدون نام: بعد از ساختمان های آقای دیبا, ما  بعد از عمری یک ساختمان عمومی دیدیم که قابلیت این رو دارد که اسمش رو معماری گذاشت. حالا خانم نمیدونم کی این همه ابتذال و ساختمان های مسخره شهر تهران و این همه ساختمان های در پیت مشاور ساز و بساز بفروش ساز و برج شیشه دبی ای رو ول کرده چسبیده به این ساختمون؟
اخه هر آدم عاقلی می بینه که انگیزه نقد نیست... انگیزه حقارت سرکوب شده ایه که به برج ها دبی مانند راضی می شه ولی به یک ساختمان که بعد از عمری در این برهوت حرفی برای گفتن داره راضی نمی شه...

شبنم: با سلام وخسته نباشید.
من دانشجوی معماری دانشکده فنی هستم که چند نکته در اثر خواندن مقاله شما در ذهنم به وجود آمد، لطف کنید نقدی اساسی در مورد "مبحث نقادی منصفانه و ظرفیت پذیرش نقد" تهیه نمایید.
آنچه در این جا قابل ذکر است معماری پر شکوه گذشته ایران و به قول استاد پیر نیا معماری رو به انحطاط کنونی است. حال جای تامل است که ما در مورد پروژه پردیس پارک ملت و در مورد دانشمیر که نه معماری پست مدرنیسم بلکه در کارنامه کاری خود آثاری پست مدرن را شاهد هستیم و معماری که در آینده شاید یکی از معماران آوانگارد تاریخ معاصر ایران بتواند باشد آنچنان به باده نقدی غیر منصفانه گرفتیم که گویی  این طرح و سازه ی آن در ایرانی که از لحاظ اجرا قوی نیست رابه تنگه فراموشی سپردیم که در نوع خود در این کشور کم نظیر است.
بعید است از قشر دانشگاهی کشور که در وبلاگی وزین همچون "فضای رویداد" که از لحاظ کیفیت در سطح بالایی قرار می گیرد جایی برای نقدی غیر منصفانه والقابی که به دور از ادب است و بوی کنایه میدهد ردوبدل شود.
شایسته تقدیر است که در سبد فکری خود و در سبد دانشگاهی کشور جایی برای نقد منصفانه و افزایش ظرفیت خود در برابر نقد جای دهیم.

فراز سلیمانی : نقد سینما ملت دانشمیر با دشنه و چاقو و قمه و شلاق و نفر بر توسط آدم های به شدت خودی
القصه نمی دونم آدم چقدر میتونه پوچ و تهی باشه که بپره مثل یه بچه به کار معماری...اگه یه کم کار معماری کرده باشین البته تو این اوضاع معماری و کارفرما...میدونین چقدر باید زحمت کشید که کارفرما رو متقاعد کرد که بابا پدر جان معماری میتونه این شکلی باشه میتونه همش صنعتی باشه هویت به قرآن فقط خشت و کاشی نیست...واسه من این سینمای ملت تنها اثری که بعد 30 سال میتونیم بگیم معماری کردیم ...
(ادامه مطلب فراز را در وبلاگ شخصی اش بخوانید)
  
علیرضا یاورزاده : آرش عزیز سلام
من مطلب مرتبط با پست "دانشمیر افتخارزاده:گفتگویی با زبان مشترک" رو خوندم.مطلب مجله و جوابیه رو هم همینطور.
از این نظر که توی کشور ما اهمیت و جایگاه نقد بخوبی مشخص نیست شکی ندارم. ولی باید این نکته رو هم در نظر گرفت که ما همونطور که نقد شدن رو باید بربتابیم  نقد کننده های خوبی هم باید باشیم.
که متاسفانه در هر دو صورت منتقد یا مخاطب نقد دچار مشکلات اساسی هستیم و اگر قرار باشه یک دیالوگ شکل بگیره نمی تونیم زبان طرف مقابل رو درک و بدرستی پاسخ بدیم.به همین دلیل نقد ما از دید مخاطبان بجای کمک به حرفه ای که داریم جهت تخریب شخصیت طرف مقابل برداشت میشه.
در مورد این مطالبی که مطرح کردی با توجه به شناختی که از خانم مهندس افتخارزاده توی چند سال اخیر دارم باید بگم که به هیچ وجه با نظراتت موافق نیستم.و امیدوار بودم مثل همیشه یک نقد حرفه ای ببینم تا یک متنی که بیشتر به تسویه حساب شخصی شبیه بود!
به هر حال همونطور که خودت هم گفتی اینجا وبلاگ شماست ،
پس نقد دیگران رو نقد کن ولی نه تخریب شخصیت !
مثل همیشه برای تو و خانم فضلعلی آرزوی موفقیت دارم .

آرش پوراسماعیل: علیرضای عزیز، هرچند درباره عملکرد و نوشته خانم افتخارزاده با شما موافق نیستم ولی مطلب اخیر را بیشتر نقدی به پاسخ جناب دانشمیر می دانم نه خانم افتخارزاده
در نظرتون گفتین که شناخت کاملی از خانم افتخارزاده و عملکرد ایشان دارید، ممنون می­شم مطلب "پارادوکس" رو یک بار مطالعه کنین و برای من و امثال من که شبهه دوگانگی در رفتار و عملکرد حرفه­ای اصحاب رسانه همچون خانم افتخارزاده به وجود آمده توضیح بدین که چطور یک نفر نسبت به این همه نمونه­های مبتذل معماری سکوت می­کنه و حتی بصورت جهت دار به گزینش و معرفی چنین آثاری در رسانه خودش می­پردازه و به اشاعه این نوع معماری دامن می­زنه ولی در نقد حرفه­ای خودش نسبت به اثری که قدمی کوچک ولی موثر در سالهای اخیره چنین موضع می­گیره. آیا نقد ایشان به پردیس سینمایی ملت نمی­تونه به تک تک پروژه­هایی که ایشان در مجله معرفی می­کنن ارجاع داده بشه؟ مثلا پروژه­ای که در شماره 18 مجله معماری و ساختمان معرفی شده و اتفاقا صفحه اول مجله هم به آن اختصاص پیدا کرده آیا مصداق تک تک انتقادهای وارده در مورد زیبایی شناسی، کانسپت، هویت منطقه­ای، اصالت ایده و... پردیس سینمایی ملت نیست؟

یک دوست: سلام
یکم
کل گرایی:
الف) فرض کنیم افتخارزاده به عنوان مسوول از شرکت توسعه فضاهای فرهنگی منصوب شوند. با توجه به متنی که به عنوان نقد نوشته است و در آن می توان تفکر وی نسبت به معماری را مشاهده کرد، می توان حدس زد نتیجه چه خواهد بود. وی به نام پاسداشت فرهنگ و تاریخ معماری و ارزش ها حداقل اجازه ساخته شدن طرح حرکت سیال برای این مجموعه را نخواهد داد.
ب) تصور کنید اسلاف فکری مشابه تفکر افتخارزاده در مورد معماری سال ها و سال ها و صدها سال مسول نهاد هایی باشند که در مورد توسعه و تولید فضاهای معماری تصمیم می گیرند. حدس زدن اتفاقی که افتاده است مشکل نیست. در هر دوره حداقل یک سلیقه طراحی معماری به پاس پاسداشت جامعه و فرهنگ و از این قبیل توجیهات اجازه ساخت نداشته است.
ج) این است کل گرایی تمامیت خواهانه.
دوم
کل گرایی مصداق بارز خودسری فرهنگی است. کل گرا تفسیر خود از فرهنگ را خودسرانه معیار فرهنگ می کند. تشخیص لاجرم محدود خود از آرمان مشترک جامعه را خودسرانه تحمیل می نماید و  در نتیجه عملا نظم ذاتا متکثر امر فرهنگی را دچار عدم تعادل می نماید. کل گرا فرهنگ کش است.
سوم
..مفت چنگشون..!!!
تفاوت متخصص و حرفه ای با غیر متخصص و غیر حرفه ای در این نیست که  متخصص دانش بیشتری دارد یا بیشتر می داند. تفاوت این دو در این است که متخصص خطاها و اشتباهات متداول  و ممکن در حوزه کارش را می شناسد و در جستجوی راه های کاهش و اجتناب از خطا است. بطور خلاصه، حرفه ای کسی نیست که بیشتر می داند. حرفه ای کسی است که کمتر اشتباه می کند. خطاهای حرفه اش را می شناسد و از آنها اجتناب می کند.
یک خطای حرفه ای واضح در حوزه معماری فرصت طلبی و خودنمایی است. این حرکت هر چه بود یک حرکت سیال نبود. 
 

بهرام هوشیار یوسفی: جالب است که جناب دانشمیر حتی منویات نقد افتخارزاده را نفهمیده؛ چه منظور نقد سوال از علت شباهت دو اثر در دو بستر متفاوت بوده نه اینکه ادعای تقلید یکی از دیگری...! در هر حال دانشمیر تا اطلاع ثانوی به علت برخورد ویژه اش در روند گرفتن پروژه و قرارداد می تازد چنانچه دانی و شود!

لینک مطلب: دانشمیر، افتخارزاده؛ گفتگویی با زبان مشترک
لینک مطلب: پارادوکس
لینک: مقاله ساناز افتخارزاده
لینک: جوابیه مهندسان مشاور حرکت سیال

 آرش پوراسماعیل



موضوعات: