با هم بخوانیم

 

ریچارمیر، هنر و هنر معماری

 

Read Together

Richard Meier/ Art & Art Of Architecture

 

     ریچارد میر - هنر و هنر معماری

 

چندی پیش، شخصی از من پرسید، آیا ساختمانی هست که مایل باشی بقیه عمرت را در آن سپری کنی؟ راستی، آن چه جور ساختمانی است؟ پاسخ من موزه بود. گویی کسی حرف­ها و آرزوهای مرا شنید و به آن پاسخ داد. زندگی من، پیوسته با هنر و موزه بوده است. در مجموع، مقوله ارتباط بین هنر و معماری، عمیقترین علایق و دل مشغولی­های مرا شکل داده است. ارجاع متقاطع بین هنر و معماری که اهمیت بسزایی دارد، همیشه مهمترین بخش کار مرا تشکیل داده است.

 

علاوه بر نمایش آثار هنری فعلی در موزه­ها، معماری با مجموعه ارتباطات بسیار جذابی سر و کار دارد: شکوه شهری، تجربه عمومی، ارتباط بازدیدکنندگان خاص با اشیا، ویژه و منحصر بفرد، ارتباط نور با اشیا و تماشاگران، همچنین ارتباط هنر و فضا با محیط­های عمومی.

 

امروزه در قرن بیستم، موزه هم با پدیده هنری جدید به عنوان اشیا قابل استفاده و هم با کاربران بسیاری ارتباط دارد. بنابراین موزه می­تواند نمود و ترجمان معماری ناب و اصیلی باشد که ورای فرهنگ، زاده می­شود و  در عین حال، عمیقا به تجربه شخصی بستگی دارد.

 

من در طراحی موزه، آنچه را اصول رسمی و قاعده حرکت مدرن قلمداد می­کنم، بسط و گسترش می­دهم تا آنجا که تقریبا، زمینه­های نامحدودی برای سرمایه­گذاری به وجود می­آورد.

 

آنچه قرن بیستم پدید آورد، توانایی گشودن روزنه­ای به طراحی کلاسیک هماهنگ به گونه­­ای دیگر بود. روح قرن بیستم باعث شد از طریق این روزنه، به آن وارد یا از آن خارج شویم. بنابراین، تجربه بودن در موزه، به معنای سکون و ایستایی نیست؛ بلکه تغییری پیوسته و همیشگی است.

 

روزنه قرن بیستم از طریق طرح آزاد، نمای آزاد، جداسازی ساختار و دیواره بیرونی، اصول بنیادین حرکت مدرن، امکان جستجوی حجمی جدیدی را بوجود می­آورد؛ چیزی که همچنان به نظر می­رسد بسیاری از امکانات را حفظ کند. من هنوز از فنون شاعرانه مدرنیسم، زیبایی و چند کاربردی بودن فن­آوری تاثیر می­پذیرم مهمترین اصول سازمند من، مربوط به خلوصی است که از بخشی از تمایز ذاتی بین طبیعت و ساخته­های بشر ناشی می­شود. این تمایز، این دو ر ا با ارتباط مکمل، دوباره بهم پیوند می­دهد. من به وضوح، مداخله بشر را در سازمان­دهی زیبایی شناسی محیط می­بینم و همواره، در پی برقراری سیستم منسجم ارزش­های متقابل وابسته و ارتباط هارمونیک بخش­ها هستم. البته منظور من، جداسازی تمام مسائل مربوط به شکل، کابرد و تناسب است.

مهمتر از همه اینکه باید پیچیدگی دو جانبه­ای میان این مفهوم، برای یک ساختمان و تجسم فیزیکی آن وجود داشته باشد.

 

من در جستجوی وضوح هستم.

این تحقیق، برای من از طرح آغاز می­شود؛ طرحی که در واقع کلیدی است که گویی اخیرا مورد غفلت قرار گرفته است. این تصویر دو بعدی در بردارنده دستورالعمل­هایی برای شی سه بعدی یعنی ساختمان است. در این هنگام است که ساختمان، گسترش می­یابد.

 

زمانی که نما به تصویر کشیده می­شود، طرح و برش درباره ایده­های فضایی با معمار صحبت می­کند. ولی طرح، بیان اساسی و متقاعد کننده ایده معماری است.

 

به اعتقاد من، ساختمان­ها باید بتوانند صحبت کنند. به کارگیری مجموعه عناصر خاص و درونی ثابت، طی سال­ها کار به من امکان داده است شیوه بیان تکاملی و منسجمثی داشته باشم. این فرآیند که به کمک آن، مجموعه­ای را در بافت شهری و تاریخی گرد آورده­ام و در آن دست برده­ام، بسیار پیچیده و جامع است؛ نوعی پیشرفت منطقی که با توسعه فضا و پیچیدگی کارهای اخیر، توام شده است.

 

معماری من، توجه به فضاست؛ البته فضایی دارای نظم و با در نظر گرفتن نور، معیارهای انسانی و فرهنگ معماری؛ نه فضایی بی­تناسب. معماری، حیاتی و جاودان است زیرا انسان را در بر می­گیرد و فضا را توصیف می­کند؛ فضایی که در آن حرکت و زندگی می­کنیم و از آن استفاده می­کنیم. من نیز، با حجم و سطح کار می­کنم؛ شکل­ها را با نور تغییر می­دهم و در ابعاد، نما،حرکت و سکون، تغییراتی بوجود می­آورم.

  

اولدوز فضلعلی

 



موضوعات: