نقـد معمـاری - ۴

  

5/143 سانتیمتر تا هویت گم شده در معمـاری

 

 Critic of Architecture - 4

i143.5 cm to Lost Identity of Architecture

چـرا فاصله ریل های قطار 5/143 سانتیمتر یـا 4 فوت و 5/8 اینچ است ؟

        

               نقد معماری - هویت گمشده - معماری

آیا می­دانید رمی های باستان نقش انکار ناپذیری در طراحی شاتل های فضایی داشته اند؟

 

                            نقد معماری - هویت گمشده - معماری 

    اگر این گفته مضحک را قبول کنیم باید بگوییم که این تنها معماران قرن بیستمی نبودند که به دنبال هویت گم شده خود به تقلید از اشکال و فرم های کلاسیک یونان و رم باستان پرداختند، بلکه بخشی از دانشمندان تراز اول جهان، خواسته یا نا خواسته، تسلیم خواست رومی های باستان شدند و نظر آنها را در طراحی اسباب و ابزارهای دنیای مدرن وارد کردند، تا حدی که حتی شاتل های فضایی هم که نماد و پرچم تکنولوژی مدرن است از این خواست در امان نماند، هرچند این دانشمندان هرگز به دنبال هویت در طرح خود نبودند ...

پس موضوع چیست؟

قبل از اینکه درصدد نفی یا اثبات این شوخی مضحک باشیم باید بدانیم در چه مسیری گام بر می دایم و هویت خود را چگونه در این دنیای مدرن جستجو می­کنیم؟ آیا اصلا می­توان قضیه ای تحت عنوان هویت ملی یا محلی در معماری مطرح کرد؟ آنهم با ابزارهای معماری مدرن که دائیه دار سبک بین الملل می باشد.

اصلا خود معماری مدرن چیست و از کجا به وجود آمده است؟ سبک های پس از معمای مدرن کدامند و چرا عده ای تمام سبک های به وجود آمده را به نحوی در امتداد مدرنیسم تلقی می کنند؟ حال آنکه عده ای آنها را فرامدرن می نامند و عده­ای هم در صدد جدا کردن ماهیت آنها از مدرنیسم هستند؟

شاید در اوایل قرن بیستم بنابر مقتضیات زمانی و شرایط موجود معماران برجسته­ای همچون کوربوزیه و میس ونده رو که جزء بنیانگذاران معماری مدرن بودند بهترین پاسخ را به نیازهای جامعه جهانی ارائه کردند، اما با گذشت زمان و به دنبال نقدهای صورت گرفته بر معماری مدرن، شاخه های متعددی از آن منشعب گردید و سبک های نوینی در معماری ظهور کرد. شاید ظهور پست مدرنیسم بخاطر نزول ملاک های زیبایی شناختی در معماری مدرن بود؛ معماری که از آزاد سازی فرهنگ و در نتیجه صنعتی شدن ناشی گشته بود. پست مدرنیسم به نوعی توجه به حلقه مفقوده هویت در معماری بود.

اما بزودی پست مدرنیسم هم به تقلید ظاهری از ارزش های معماری کلاسیک اکتفا کرد و در حیطه نمادگرایی و تاریخ محوری گرفتار شد. پس از آن هرساله شاهد پیدایش سبک های نوینی در معماری بوده ایم که هریک به نوعی نقدی بر معماری مدرن بوده اند و ارزش های مدرنیستی و پسا مدرنیستی را به چالش کشیده اند.

خوب حال برگردیم به جمله اول:

رمی های باستان نقش انکار ناپذیری در طراحی شاتل های فضایی داشته اند!

چگونه؟

با ظهور انقلاب صنعتی در غرب و با پیدایش اسب بخار، اولین واگن های قطار ساخته شدند؛ در ساخت این واگن ها از همان معیارهایی استفاده کردند که در ساخت کالسکه به کار می رفت؛ پیش از این هم کالسکه هایی وجود داشت که روی ریل و با نیروی محرکه اسب حرکت می کرد، فاصله چرخ های کالسکه 5/143 سانتیمتر بود! اما چرا؟ چون خیابان های قدیم مطابق با این فاصله ساخته شده بود و کالسکه ها فقط با رعایت این فاصله می توانستند رفت و آمد کنند . اما چه کسی تعیین کرده بود که عرض خیابان ها اینقدر باشد؟ ناگهان بر می گردیم به گذشته های خیلی دور؛ رومی ها، نخستین مهندسان بزرگ راهساز، اینطور تصمیم گرفته بودند. دلیلش چه بود؟ ارابه های جنگی را دو اسب می راندند و وقتی دو اسب را از نژادی که آن زمان به کار می رفت کنار هم بگذاریم، فضایی معادل 5/143 سانتیمتر را اشغال می کنند.

بدین ترتیب، رومی های باستان فاصله ریل های قطار امروز را تعیین کرده اند، ریل­هایی که برای مدرن ترین قطارهای سریع السیر هم به کار می رود. وقتی مهاجران به ایالات متحده رفتند و شروع کردند به کشیدن خط آهن، فکر نکردند که شاید بهتر باشد این فاصله را تغییر بدهند و با حفظ همان نسبت کار را ادامه دادند.

اما ... این موضوع بر ساخت شاتل های فضایی هم تاثیر گذاشت. نظر مهندسان ناسا در ایالات متحده این بود که مخازن سوخت شاتل ها را بزرگتر بسازند اما این مخازن در ایالت یوتاه ساخته می شد و باید آنها را با قطار به مرکز فضایی فلوریدا می رساندند؛ اما تونل های قطار گنجایش شئی با اندازه ای بزرگتر را نداشت، درنتیجه مجبور شدند تسلیم نظر رومیان درباره فاصله مناسب بین دو ریل شوند.

خوب حالا این چه ربطی به قضیه هویت در معماری دارد، آنهم برای ما ایرانیان که سالهاست به دنبال هویت در ورای مدرنیته بوده ایم!

با اندیشه در معماری کشورهایی همچون ژاپن همواره به این نتیجه می رسیم که آنها توانسته اند در عین پذیرش مدرنیته، معنا و مفهوم نوینی را در معماری پایه گذاری نمایند که روح ژاپنی در آن نمایان است، اما در عین حال با سبک های نوین معماری هم بیگانه نیست.

چرا ما چنین تجربه موفقی حداقل در زمینه معماری در سده اخیر نداشته ایم؟

در پاسخ به این پرسش ابتدا باید ببینیم که آیا جامعه ما درک روشنی از معنای مدرنیته داشته است که اینچنین با ابزارهای مدرن به دنبال هویت گم شده خویش می گردد؟ شاید لازم است که قبول کنیم که ساختار جامعه ما همچنان در دوران سنتی باقی مانده و هنوز انگاره های جامعه مدرن در بطن جامعه ما نهادینه نشده است و تنها ماکتی از مدرنیسم پیاده شده است.

اینگونه است که معمار مدرن جامعه ما در دل کویر با تکیه بر دانش مدرن خویش به دنبال ساخت خانه هایی با حیاط مرکزی و سازماندهی و فرم سنتی است؛ غافل از آنکه در معماری سنتی ما ساختار، فرم، عملکرد و برنامه همه یکی هستند و معمار سنتی 500 سال پیش خاک همان زمین را برداشته و آنرا تبدیل به استراکچر کاهگلی کرده و همان خاک، سازه پروژه را شکل می داده است و زمین خاکبردای شده هم به عنوان زیرزمین به فضا اضافه می گردید.

آیا امروز می توانیم در کویر خاک برداری کنیم و خاکش را دور بریزیم و سازه بتنی و فونداسیون بتنی ایجاد کنیم، دیوارها را با آجر بسازیم، سقف را با تیرچه بلوک و قوس وحیات مرکزی ایجاد کنیم و ادعا کنیم که این معماری، با هویت ایرانی است؟

ما همچنان در جهان خویش زندگی می کنیم، در تارهای نامرئی سنت با یک فریب هویت به دام افتاده ایم. باید بپذیریم که هنوز با بنیان های مدرنیته کنار نیامده ایم.

هنوز باور نداریم که ریشه مدرنیته در انسان گرایی است، دورانی که در آن بشر مبنای همه چیز است و طبیعت و جهان اخلاقی و روابط قدرت، علم و تکنولوژی همگی خاستگاه بشری دارند. زمانی در اروپای قرون وسطایی همه ارزش ها به خدای مسیحی و تجسد تاریخی و خارجی اروپا یعنی کلیسا ارجاع داده می شد، نظام ارزش گذاری و اخلاقی و تمام نهادها و ساخت های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و خانوادگی مبتنی بر چنین انگاره خدا محورانه ای از عالم آدمی بود.

حال اگر تجربه موفقی همچون ژاپن را در معماری پیش رو داریم باید بپذیریم که تمام بن مایه های مدرنیته در جامعه ژاپنی نهادینه شده نه تنها در زمینه معماری؛ واین تنها هوش و تدبیر معماران ژاپنی بوده که در بستر یک جامعه مدرن و مدنی توانسته اند تجربه نوینی را از معماری خلق کنند.

حال باید مشخص کنیم که چگونه می توانیم با چنین رویکردی به مدرنیته در جامعه خودمان سازگاری پیدا کنیم؟ آیا هویت تنها بصورت تقلید شکلی و فرمی تمام نیاز امروز ماست یا می خواهیم با باورهای ریشه ای مدرنیته که همانا انسان مداری است کنار بیاییم؟

  

آری باید بگوییم هنوز تنها 5/143سانتیمتر تا یافتن هویت مان فاصله داریم؛ فاصله­ای اندک اما در امتداد دو خط موازی که شاید هیچگاه همدیگر را قطع نکنند.

 

                            نقد معماری - هویت گمشده - معماری

  

منابع :

قبادیان،وحید.1382.مبانی و مفاهیم در معماری معاصر غرب.دفتر پژوهشهای فرهنگی.

جنکز،چارلز.1376.پست مدرنیسم چیست؟.ترجمه فرهاد مرتضایی.نشر مرندیز.

دانشمیر،رضا.1385.بازتولید هویت با سیاقی رادیکال. هفته نامه نقش نو.شماره 2و3.

کوئلیو،پائولو.1384.زهیر.ترجمه آرش حجازی.انتشارات کاروان.

  

توضیح: این مقاله قبلا در ماه نخست فضای رویداد منتشر شده بود ولی به دلیل مسایل مربوط به چیدمان آرشیو وبلاگ، از لیست مقالات آرشیو حذف شده بود. در این مقطع زمانی که روز معمار را پیش رو داریم و از طرف دیگر مبحث اصلی و کنکاش این ماه وبلاگ فضای رویداد پیرامون مساله هویت در معماری است، لازم دیدم تا به طرح این مساله بپردازم. امیدوارم سایر دوستان با همراهی و ارائه دیدگاههای خود پیرامون "هویت در معماری"در کامل شدن این بحث، ما را یاری نمایند.

آرش پوراسماعیل

 



موضوعات: