نقد معماری - ۳ : میزگرد معماری

  

از معماری گذشته چه درسی می­توان گرفت ؟

   

       

Critic of Architecture - 3  

What Have Learned From Past Architecture ? 

  

     در ماه گذشته در مطلبی تحت عنوان "نقدی بر فضای رویداد" به بررسی کلی جریانهای معماری و دسته بندی معماران ایرانی مقیم داخل و خارج از ایران پرداختم و در یک قسمت از معماران مولف داخلی تحت عنوان افرادی سردرگم میان معماری گذشته ایرانی و معماری معاصر جهانی نام بردم اما در این میان از دیدگاه من، هادی میرمیران معماری منحصر به فرد است، وی در طول حیات حرفه ای خود از بعد شعار گونه و توجه سطحی و فرمال به معماری سنتی ایرانی فراتر رفت و ابعاد وسیعتری از دیالوگ میان معماری گذشته و معماری معاصر ایرانی را برایمان گشود. بررسی عمیق تر پروژه های معماری وی و سخنرانیها و مقالات منتشر شده از ایشان می­تواند گره گشای بخشی از مشکلات معماری معاصر ایران باشد. مطلبی که در ادامه می­خوانید از شماره 23 فصلنامه آبادی انتخاب شده است که بخش نخست آن از زبان هادی میرمیران منتشر شده است. در عنوان این مطلب از واژه "مرحوم" برای هادی میرمیران استفاده نکردم چون به نظرم میرمیران با عشق سرشار خود به معماری، جهان نوینی را برای معماری ما رقم زد که نماد جاودانگی وی در معماری ایرانی است. آری هر بار با مطالعه این نوشته دریافتم که او زنده است و روح او همچنان در معماری معاصر ایران در جریان است.

        هادی میرمیران - معمار ایرانی  

هادی میرمیران: یکی از مشکلات امروز ما این است که دائم درباره معماری و ثروت معماری گذشته ایران حرف می­زنیم، آن را سخت تحسین می­کنیم، درباره مبانی و ارزشها و نظام کلی آن داد سخن می­دهیم، اما بالاخره هنوز برایمان دقیقا مشخص نشده است که چرا این کار را می­کنیم و مطالعه معماری قدیم ایران چه اهمیت و سودی دارد و آیا ما باید صرفا به تحسین آن اکتفا کنیم چون تمام شده و از بین رفته است و به عبارتی فقط کار تحقیقاتی صرف در این باره انجام دهیم یا نه امید داریم نتایجی هم از این بررسی ها برای معماری امروزمان بگیریم؟

خود من معتقدم که معماری ایران دارای اصولی است. مثلا معتقدم این معماری همیشه کوشیده است از کیفیت مادی به کیفیت معنوی، یا به عبارتی از ماده به روح برسد و به بیان معمارانه با کم کردن جرم به سوی افزایش فضا حرکت کرده است. در واقع به نظر من معماری جهانی را هم می­توان با این مفهوم یا با این تلاش توضیح داد. این تلاش در معماری ایران به طرز بارز و مشخصی دیده می­شود. کاری که معماری ایرانی با نور یا با آب کرده ، به همین منظور، یعنی سبک کردن ماده و افزایش فضا بوده است. راه حل افزایش فضا این نیست که مثلا دیوارها را نازک بگیریم. نوری که در مسجد شیخ لطف الله از پنجره های گنبد می­تابد، در واقع تمامی جرم مادی گنبد را از نظر احساس و دریافت و ادراک آدمی، سبک می­کند. من در ابتدا تصور می­کردم حوضهای بزرگ آب و سطوح آینه وار آنها صرفا اقداماتی زیبایی شناسانه هستند، اما الان فکر می­کنم همه آنها باز هم معماری را سبک تر می کنند تا آنجایی که معماری منعکس شده در آب درواقع مادیت خود را ازدست می­دهد و شما نمی­توانید بفهمید که آیا چهل ستون واقعی است یا بیست ستون. خوب اگر بپذیریم که چنین اصلی در معماری ایران وجود داشته، به یک معنا ما یک دستورالعمل بزرگ برای معماری امروز داریم که به هیچ وجه کمتر از اصول بیانیه های معماران بزرگ نیست.ما می­توانیم روی آن تکیه کنیم و کار کنیم. اما بحث ما در اینجا تمام نمی­شود؛ معماری می­تواند دارای اصولی باشد، اما آیا این اصول قابل تداوم اند؟

به نظر من یک ویژگی مهم چنین اصلی، یعنی اصل حرکت از ماده به روح از طریق سبک کردن و کم کردن جرم و افزایش فضا این است که دیگر معروض زمان و مکان نیست. به نظر من آنچه معروض مکان و زمان باشد، قابل تداوم نیست و تاریخ مصرف پیدا می­کند. اما معماری ایرانی دارای اصولی است که قابلیت تداوم دارند.

بحث قابلیت تداوم اصول معماری ایران را در سه زمینه می­توانیم دنبال کنیم: فرم، الگو و مفهوم.

فرم بیش از دو مقوله دیگر به زمان و مکان مقید است و به همین دلیل قابلیت تداوم آن در طول معماری یک سرزمین کاهش می­یابد. الگو در واقع یک استنباط تجریدی است؛ یک امر عرضی است که از یک واقعیت معماری گرفته می­شود. مثلا اگر الگوی حیاط مرکزی یا همه چهارتایی هایی را که درباره آنها حرف می­زنیم مثلا چهارطاقی و چهار ایوانی و غیره را مد نظر قرار دهیم، می­توان استنباط های مشخصی را از آنها بیرون کشید، به این دلیل که از فرم مجردتر است و بیشتر تن به تجربه می­دهد و بنابراین قابلیت تداوم بیشتری می­یابد. مقوله سوم مفهوم است که دغدغه ذهنی خود من است. حیاط معماری ایران را مثال بزنیم. من ابتدا به آن به عنوان یک فرم نگاه می­کردم. واقعا می­توان حیاط مرکزی را یک فرم تلقی کرد اما می­توان آن را یک الگو هم دید، اما مهمتر از آن برای من یک مفهوم است، به این معنا که قلب معماری تهی است، خالی است. یک مثال از مینیاتورهای ایرانی می­زنم؛ در همه نقاشی های جهان مهمترین عوامل و عناصر نقاشی در مرکز کمپوزسیون قرار می­گیرند اما در مینیاتورهای ایرانی این فضا خالی است؛ این خالی بودن نمی­تواند تصادفی باشد. مثلا در مینیاتور جنگ ایران و توران منطقا مرکز تصویر باید شلوغ ترین مکان باشد، چون مرکز میدان جنگ است و نقطه تلاقی دو لشکر باهم، ولی این فضا خالی است، شاید یک سر بریده یا نیزه ای در حال حرکت در آنجا باشد.

ما می­توانیم عناصر معماری ایرانی مثلا حیاط مرکزی را به سه صورت ببینیم :

  -  به عنوان فرم

  -  به عنوان الگو

  -  به عنوان مفهوم

 

به نظر من معماری ایرانی که در پی یافتن عمقی معنوی است، در مرکز خود به مجرد می­رسد. اگر این را درست تشخیص داده باشم، این مفهوم نه تنها در معماری امروز ما، بلکه در معماری دنیا تا ابد قابل تداوم و تکرار است؛ بنابراین من نتیجه می­گیرم که :    

  -  معماری ایران دارای مبانی مشخصی در سه مقوله فرمها، الگوها و مفاهیم است.  

  -  این مبانی قابل تداوم اند و در آنجایی که از فرم به مفهوم تبدیل می­شوند و به عبارتی از کیفیات عینی به کیفیات ذهنی می­رسند قابلیت تداوم بیشتری می­یابند.

اما بحث در اینجا هم به پایان نمی­رسد. پرسش دیگری مطرح می­شود: آیا ما باید در پی این تداوم باشیم؟ در واقع اعتقاد به قابلیت تداوم، الزام عملی به وجود نمی­آورد. اما پاسخ به این پرسش نیز از نظر من مثبت است و می­توانیم در این زمینه به بحث بپردازیم. اگر بحث بتواند در این جهات ادامه یابد، کار ما فقط به تحسین نور داخل مسجد شیخ لطف الله یا سطوح آب در مقبره شاه نعمت الله ولی محدود نمی­شود و می­توان حتی به دستورالعمل هم رسید. من باکی ندارم که بگویم می­توان برای معماری دستورالعمل تعیین کرد. مگر پنج اصل معماری مدرن که چند دهه دنیا را زیر سیطره گرفت دستورالعمل نبودند؟ یا چه کسی گفته است اصولی که پست مدرن ها مطرح کرده اند از آنچه ما می­توانیم از معماری ایرانی استخراج کنیم بالاتراند ؟؟؟  

آرش پوراسماعیل

    



موضوعات: