خارج از معماری

شوخی از نوع معمارانه

Abroad Of Architecture

Architectural Jock

 

     Architectural Jock- شوخی از نوع معمارانه

 

در این روزهای پایانی سال کمی از جدیت کاستیم، از با هم خواندن و شناخت این و آن و جایزه بگیران، طراحی و ساخت و ساز پروژه­های میلیاردی، نقدهای کمی و کیفی و جدی، تولد و مرگ و میر و آتش سوزی فارغ شدیم و این پنج روز پایانی را به شوخی مزین نمودیم! در شماره 4+3 فصلنامه معماری ایران "ما"، در سال 1379، شعری به قلم "دیلماج" نوشته شده است، شعری طنز گونه و در وصف حال معمار، در هر طنز ،"مطلبی به دور از هجو و هزل"، حقیقتی نهفته است و طعنه­ای به وضع موجود. با در نظر گرفتن زمان سرودن شعر که به 8 سال پیش برمی­گردد، نمی­دانیم چه سطرهای دیگری به شعر باید اضافه نمود تا وصف حال زمستان 87 شود!

 

بخشی از این شعر نو

صدای پای برج "با پوزش از سهراب سپهری"

 

اهل تهرانم

پبشه­ام معماری است

لیک اما افسوس

سمتم دسیناتور است

هیچ کس برای کارم تره خورد نمی­کند

 

نسبم شاید برسد

به گدایی بدبخت ـ موطنش سامراء!

شاید که نسبم، به یک آدم حسابی برسد

 

پدرم پشت سه بار زاییدن مادر من

بنده را پس انداخت

پدرم، بنده خدا

گویی تولیدی داشت

بار خود را بست و روزی آمد تهران

تا که فرزاندانش شهری شوند

 

چیزهایی دیدم در این تهران

پادویی دیدم پول پارو می­کرد

مردکی دیدم که به هنگام خطاب

به همه دورو بریهاش می­گفت: ((اوهوی))

دو کلاس سواد نداشت

اما میلیاردر بود

آرشیتکتی دیدم سراپا قر و قمیش

که به جای ((بله))، می­گفت: ((اوکی))

و به هر ساختمان ده طبقه می­گفت: ((برج))!

 

هر کجا هستم، باشم

آب زرشک، کشک، سماق، مال من است

چه اهمیت دارد که اگر

سال تا سال نبینم، رنگ پلو خورش؟

من نمی­­دانم که چرا در قفس هیچ­کسی کرکس نیست

تا که این جور مواقع سر ببریم و بخوریم؟

 

قرض و قوله بکنیم

از اره، از اوره، از شمسی کوره

تا که پیکان بخریم

مدل عصر حجر هم که شده

عصرها جای سه شیفت کار کردن

چند مسافر بکشیم، بلکه قسطی بدهیم

 

و ...

 

تهران، قریه حشمتیه، زمستان 1379

 

اولدوز فضلعلی

 



موضوعات: