در شهر
 
شهر فروشی

In City
Sale Of City

ما شهرمان را می­فروشیم تا زباله­هایمان را جابجا کنیم.
ما شهرمان را می­فروشیم تا چاله چوله­هایمان را پر کنیم.
ما شهرمان را می­فروشیم تا به خیابانهایمان نمک بزنیم.
ما شهرمان را می­فروشیم تا به گلهایمان کود بدهیم.
ما شهرمان را می­فروشیم تا سگ­های ولگرد را از پا درآوریم.
ما شهرمان را می­فروشیم تا پنچری اتوبوسهای شرکت واحد را بگیریم.
 
ما حتی اگر به خاطر نابودی موش و گربه و سوسک هم که شده باشد، نیاز به پول داریم. حال این پول چگونه و به چه قیمتی فراهم می­شود چه اهمیتی دارد! وام کارمندان را باید داد، جدول­ها رنگ می­خواهد، مجله وزین­امان چاپ می­خواهد.
این دستگاه­های عریض و طویل، این شهرداری­های محترم در این کلان­شهرهای نازنین، موجودات بسیار عجیب و غریبی هستند. فرزندی زاده پدر دولتی و مادری به ظاهر مردمی. حال اینکه به هیچیک پاسخگو نیستند و به هیچ صراطی مستقیم. شهرداری­های محترم با آن مناطق چندگانه­اشان تاجری قدرند. چاره­ای هم ندارند. مردم انتظار دارند و جواب انتظار مردم بدون بودجه و اعتبار، امکانپذیر نیست. اما این کیسه بی سر و ته تنها با اخذ عوارض و مالیات و چند تا بیلبورد تبلیغاتی عصر حجری پر نمی­شود.
حل این مساله آسان نیست اما ظاهرا پاسخ آن به راحت­ترین شیوه ممکن داده می­شود و آن چیزی نیست جز تراکم فروشی. تراکم فروشی روی دیگر سکه شهر فروشی است. فروشی که گاه به زوال یک دوره، یک تاریخ و شاید یک نسل منتهی می­شود. هیچکس مخالف توسعه نیست. هیچکس مخالف بلند مرتبه سازی و تراکم بالا هم نیست. مهم این است که به یک سری سئوال، پاسخ­های منطقی ارائه گردد. بطور مثال چه مناطقی از شهر مستعد بلند مرتبه سازی است؟ چه مناطقی می­تواند به عنوان زون تجاری یا اداری مطرح گردد؟ کدام بخش می­بایست به صورت باغ شهر طراحی شود؟ قسمتهای تفریحی و عمومی شهر کجاست؟ بافت تاریخی کدام مناطق باید احیا و بازسازی شود؟ خانه­ها و ساختمان­های کدام منطقه یادآور تاریخ معاصر این سرزمین است و باید از گزند سودجویان در امان بماند؟
صفوی، قاجار، پهلوی اول و دوم بخشی از تاریخ این کشور است و بناهای آنها، تجسم عینی گذشته این ملتند اما گویا تاریخ، صرفا در یکی دو اثر صفوی و قاجاری خلاصه شده و بقیه همه­گی محکوم به کوبیدن و نو شدن است. اکنون دیگر حتی عمر مفید ساختمان­های ما به پنجاه سال هم نمی­رسد. به زودی چیزی از گذشته، حتی گذشته نزدیک باقی نخواهد ماند. این پارادوکسی عجیب است برای سیستمی که داعیه دار دفاع از هویت تاریخی در موج شتابان جهانی سازی را دارد. گویا هویت ما تنها خلاصه شده در دوران صفویه و قبل و بعد آن می­بایست از لوح وجود تاریخ محو شود.
ظاهرا مسئولین ارشد شهری بهترین سیستم توسعه شهر را در توسعه هرجایی و ارگانیک روستایی یافته­اند. چهار طبقه، یک پیلوت؛ شش طبقه، یک پیلوت، ده طبقه، یک پیلوت با شصت درصد سطح اشغال، تمام ادبیات ما برای یک توسعه هرجایی است. مهم نیست که بستر توسعه چیست و چه بر سر آینده شهر خواهد آمد. آنچه که مهم است این­ است که اینجا شهر است و به هرحال بسیار بهتر زادگاه بسیاری است که اکنون مدیران ارشد این شهر شده­اند. اما همین مدیران مهاجر، خود به خوبی دریافته­اند که باید هرچه بیشتر، این شهر را برای ساکنان شهرستان­های اطراف و روستاهای کوچک جذاب نمایند. شهر به توسعه نیازمند است و مهاجرت پایه اصلی ایجاد تقاضا، تقاضا برای فروش بیشتر و سودآوری بالاتر. چه اهمیت دارد اگر چندین خانه زیبای قاجاری یا پهلوی لگد مال شود. مهم علم کردن تیرها و ستونهای بتنی و فولادی است، از همانها که در روستاها یافت نمی­شود اما برای بسیاری از آنها مدینه فاضله است.
گویا در این فروش بی­رحمانه شهر، هیچ صدای اعتراضی هم شنیده نمی­شود. ظاهرا امروزی شدن اولویت اول مردمان این سرزمین گشته. حال به هر بهایی هم که باشد چه اهمیتی دارد.
جالب اینجاست که در طی این مدت، حتی یک نفر از خیل عظیم فرزانگان برای یک بار هم که شده به دستگاه­های متولی شهر پیشنهاد نکرده که مجریان و سازندگان بناها را ملزم نمایند تا در کنار ده­ها نامه و مجوز و نقشه و ... که برای صدور پروانه ساختمانی الزامی است، مدارکی هم از وضع موجود بنایی که احیانا یک بنای با ارزش تاریخی است و قرار است تخریب شود جمع آوری کرده و در اختیار یک آرشیو شهری بگذارند تا حداقل تاریخ معاصر معماری ما با هزار آه و افسوس در حد یک سری سند و مدرک قابل دسترس باشد.

تکمله: این یادداشت در دعوت بختیار لطفی ارائه شده است. 

آرش پوراسماعیل
 



موضوعات: