حاشیه معماری

بیست هزار فرسنگ زیر دریا

About Of Architecture
Twenty Thousand Leagues under The Sea
 

اینجا بیست هزار فرسنگ زیر دریاست؛ جایی با دیوارهای حجیمی از آب، با باورهایی از یخ و امیدهایی از حباب.
اینجا بیست هزار فرسنگ زیر دریاست؛ جایی که در آن زندگی ورای تصور، به عمق تخیل و در آرزوی بال گشودن و پرواز در جریان است.
  

           بازی های المپیک 2008  پکن - آشیانه پرنده
 
بیست هزار فرسنگ گاهی ذهن من، گاهی ذهن تو و گاهی ذهنیت یک جامعه است. من و تو و شاید همگی ما در دریای بیکران چیستی­ها شناوریم. گاهی تا ته باور می­رویم و از لنگر تعصب آویزان می­شویم و زمانی در لایه­هایی از شک به مانند زورقی در سطح پرسه می­زنیم.
گاهی ذهن ما پریشان طوفان­هاست و گاهی آرام و آفتابی و گاهی در آن اعماق بیست هزار فرسنگی هیچ خبری از نور و گرما و عشق نیست. آنچه هست همه سیاهی و ظلمت و تاریکی است. گاهی غم و اندوه چنان ریشه­های خود را بر پیکر من و شاید تو و شاید یک ملت می­گستراند که گرمای شادی به خاطره­ای در طاقچه بدل می­گردد.
گاهی برای من، تو و شاید همگی امان سیاهی و گریه چنان هجوم می­آورد که سفیدی و خنده به آرزویی دست نیافتنی تبدیل می­شود. سیاهی گاه پیداست و گاه نهان. گاه به شکل یک جامه است و گاه به شکل یک فصل. گاهی حتی شادی هم به شکل گریه نمود می­یابد. غم و اندوه زمانی زاییده یک فرهنگ است، زمانی ایدئولوژی یک قوم بر مسند و زمانی طریقت یک شریعت.
چشم­ها را باید شست، طور دیگر باید دید... شادی را باید دید، شادی را باید لمس کرد. رمز خوشبختی، زندگی و شاید معماری و همه و همه در شادی است. گاهی حتی فضا هم شادی آفرین می­گردد. گاهی حتی معماری هم لبخند می­زند.
در این بیست هزار فرسنگی زیر دریا، در این سکوت شکننده گاه خبرهایی از آن بالا می­رسد. از جایی ورای سطح، از سرزمین­های دوردست... می­گویند مردمانی در آنجا بنایی به شکل آشیانه پرنده ساخته­اند. به خودم می­نگرم و به قفس بزرگی که من و تو و شاید همگی امان ساخته­یم. قفسی که در آن پرنده­ها از باب عادت آشیانه می­سازند. قفسی به وسعت ذهن من و گاه در حاشیه جسم من و تو و ...
می­گویند مردمانی در آنجا بنایی به شکل حباب آب ساخته­اند. به خودم می­نگرم و به امیدهایی که تک تک­امان از جنس حباب ساخته­ایم. امیدهایی برای پرواز، امیدهایی برای آخرت و حتی امیدهایی برای بیست سال آینده. حباب­هایی که گاه در جلوی دیدگانمان می­ترکند و گاه در ناکجاآباد غربت.
از خودم می­پرسم چگونه یک ملت غم زده، یک ملت غرق در گریه و عزا و یک ملت افسرده را توان پرواز خواهد بود؟ توان رسیدن به سعادت و گشودن راز هستی.
اکنون چشم­ها را می­شویم، زندگی را با تمام وجود لمس می­کنم و شیرینی بودن در عمق تخیل هستی را جشن می­گیرم. عشق را، شادی را و گرمای شیرین حیات را به عمق جان حس می­کنم. شیطان را از وجود، از زندگی، از سنت­های ناصواب، از عادت­ها و از شریعت رفته به بیراهه می­زدایم؛ چراکه راز شیطان دیگر برملا شده، وقتی که حضرت حافظ خبر می­دهد نام دیگر شیطان غم است.

        بازی های المپیک 2008 پکن - مرکز ورزش های آبی

           بازی های المپیک 2008 پکن - مرکز ورزش های آبی

           بازی های المپیک 2008  پکن - آشیانه پرنده

           بازی های المپیک 2008  پکن - آشیانه پرنده

           بازی های المپیک 2008  پکن - آشیانه پرنده

           بازی های المپیک 2008  پکن - آشیانه پرنده

           بازی های المپیک 2008  پکن - آشیانه پرنده

           بازی های المپیک 2008  پکن - آشیانه پرنده

           بازی های المپیک 2008  پکن - آشیانه پرنده

           بازی های المپیک 2008  پکن - آشیانه پرنده

تکمله: گاهی حتی معماری هم شادی آفرین می­گردد. شاید برای من و شاید برای همه ...

آرش پوراسماعیل



موضوعات: