بازخوانی تاریخ - ٢

 

شهر برای کی؟ (داراب دیبا - سال ۱۳۵۴)

 

History Restatement - 2

City For Who? (Darab Diba - 1976)

 

شهر برای کی؟ - داراب دیبا

 

با پیشرفت روزافزون جامعه صنعتی، اتکا به منطق و تکنولوژی بیشتر می­شود و تصور دست یافتن به بهشتی زمینی در انتهای این مسیر، جز یک خوش بینی بیهوده نیست. عامل انسانی با بی­توجهی و سهل انگاری به دست فراموشی سپرده شده است، چنانکه گویی در این دوره، شهرسازی و تکنولوژی شهریست که قوانین خود را بر انسان حاکم می­سازد. سازمان جامعه امروزی، ما را وادار می­سازد تا بر تنوع ساختمانها بیفزاییم و البته در این میان، پیدایش شهرهای بزرگ، با هرج و مرجی شدید، اختیار را به کلی از دست ما گرفته است. آنچه که موجب ناراحتی است این است که این شهرها در رابطه با نیازهای واقعی بشر به وجود نیامده است بلکه موجودیت آنها نتیجه اجتناب ناپذیر نوعی زندگی است که اساس خود را بر ماشین نهاده و این مساله­ای است که با دوره انقلاب صنعتی آغاز می­شود.

روزی شخصی می­گفت که عصر جدید دوره­ای است غم انگیز. در این دوره هرکس به فکر نوآوری است و هیچ کس به بهتر ساختن آنچه که موجود است نمی­اندیشد. در قرن بیستم، سازندگی در محیط شهری شهرت گرفته و روز به روز نیز بر شدت آن افزوده می­شود ولی تاکنون این سازندگی، بیشتر جنبه تجارتی و سوداگرانه داشته است و در آن تقریبا کمترین توجهی به انسان نشده است. تولیدات به مقیاس وسیع به معماری، چهره­ای یکنواخت، خشک و عقلایی داده و در خود، عوارض ویروس زهرآگینی را پنهان داشته است.

معماری در یک جامعه، حاصل تاریخ آن جامعه است و در خود، خون، روح، حافظه و در واقع تمدن یک ملت را محفوظ می­دارد و روح افراد آن جامعه را از نسلی به نسل دیگر منتقل می­سازد. معماری که دارای چنین تداوم تاریخی نیست نمی­تواند حقیقی باشد. امروزه این تداوم تاریخی و این حافظه فرهنگی در برابر خطر گرایش به نوعی سبک بین­المللی که شدیدا عقلایی و منطقی است و در مسیر خود همه چیز بخصوص انسان را از میان می­برد قرار گرفته است. در چنین موقعیتی جستجو کردن و یافتن سنن و روح فرهنگی می­تواند موضوع اصلی بیان معماری باشد. یک فرهنگ وقتی قابل پذیرش است که بر این تداوم تاریخی استوار باشد.

اکنون که مملکت ما درهای خود را بر روی دنیا گشوده است و در برابر یک تحول عظیم صنعتی قرار گرفته، خطر آن می­رود که در این مسیر، جوهر هستی و گنجینه فرهنگی خود را از دست بدهد. اکنون که به اطراف خود می­نگریم شهر نوینی را می­بینیم، شهری امروزی که تصاویر آن به شدت در ذهن ما جا گرفته. ساختمان­هایی که می­تواند در هر کجا و به هر شکلی باشد: بزرگ و کوچک، کنار هم و دور از هم، آجری و چوبی چنانکه گویی یکی تصویریست که از لابلای کتب تاریخی ما بیرون آمده و دیگری از قلب لوس آنجلس.

وقتی راجع به این مسائل بپرسید به شما جواب می­دهند که طرح جامع و طرح تفضیلی در دست است. متخصصین حتی حاضرند نقشه­های خود را برای شما حلاجی کنند. طرحی بدون نقص با یک بیان تصویری فریبنده، خطوط مشخص و روشن، داده­های بسیار منطقی و یک جدول جمعیتی حساب شده.... در آنجا در آن اطاق، روی آن میز سخنرانی و در لابلای آن خطوط همه چیز وجود دارد. همه چیز بجز انسان.

باور نمی­کنید؟ به شهرهای قرن بیستم نگاه کنید. شهرهایی با جشنواره صداها، گورستان ماشین­ها و تیرگی­هایی که توسط دود کارخانجات به وجود می­آید. شاید در آینده، دیگر حتی یک درخت هم پیدا نشود. جایی که بتوانید با آرامش در آن قدم بزنید، دوستی را ملاقات کنید و یا به طبیعت بنگرید. برای روشن شدن موضوع، تنها کافی است به عکس­های قدیمی لاله زار نگاه کنید. محلی که زمانی یک لاله زار واقعی بوده است. قسمتی زنده از شهر که مردم برای تفریح به آنجا می­رفتند.

ولی انسان اواخر قرن بیستم اسیر حوادث و زمان شده است؛ رنج می­برد و بدین جهت برای دفاع از خود کلماتی وضع می­کند که ظاهرا منجی او خواهند بود. کلماتی چون شهرسازی، محیط زیست، بوم شناسی، فضای سبز، پوشش گیاهی، جدول جمعیتی و غیره. اما حقیقت این است که نمی­توان با کلمات درمانی برای این دردهای روزافزون یافت.

طراحان ایرانی که در یک محیط جدید زندگی می­کنند باید که میراث فرهنگی خود را به دقت محفوظ دارند و خود را در برابر عوارض گوناگون پوچی و بیهودگی که از هر طرف هجوم آورده است مسلح سازند. شاید بهتر باشد که در طراحی به خواسته­های کوچکی که متعلق به انسان است توجه بیشتری شود. خواسته­های ظاهرا زایدی که روزی به زندگی لطف می­بخشید و زیربنای معنوی انسان را تشکیل می­داد. شاید بهتر باشد که مداد و کاغذ و اصولا تمامی تصاویر مبهم و پرمدعا فراموش شود و کوشش گردد تا با تخیل، خرد و فرهنگ، فضایی به وجود آید که انسان را قادر سازد تا در مکان حقیقی خود قرار بگیرد.

 

منبع: مجله هنر و معماری. شماره 37-38. آذر - اسفند 1354.

 

آرش پوراسماعیل